ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٦ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته)
بخواهد خداوند سعيش را و كار نيكش را شكر مىگزارد .
پس معنا چنين مىشود به خداى سبحان شرك مورز، تا كارت را بدينجا نكشاند كه زمينگير شوى و از سير به درجات قرب بمانى و خود را مذموم كنى و خدا هم كه ياورى جز او نيست ياريت نكند .
بعضى[١] از مفسرين گفتهاند: قعود نه به معناى بازماندن از سير است، بلكه به معناى مذلت و عجز مىباشد.
بحث روايتى [ (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته)]
در كافى به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير جمله:(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ) فرموده است: كلمه يهدى به معناى يدعو است، يعنى اين قرآن دعوت مىكند[٢].
و در تفسير عياشى از فضيل بن يسار از ابى جعفر (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ ...)، فرموده: مقصود از(لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ) ولايت است و به آن دعوت مىكند[٣].
مؤلف: اين روايت از باب جرى و تطبيق كلى بر مصداق است، ممكن هم هست كه مقصود از آن، كمال معارف دينى باشد كه نزد امام است، و بخواهد بفرمايد: قرآن به سوى آن دين كامل و معارف كامله دينى كه نزد امام است دعوت مىكند، مؤيد اين احتمال اين است كه در بعضى از روايات دارد: قرآن به سوى امام هدايت مىكند[٤].
در روايت ابى الجارود از ابى جعفر (ع) نقل كرده كه در ذيل آيه (وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ) مىفرمود: چه خيرش و چه شرش با او است، هر جا كه باشد و به هيچ وجه نمىتواند از آن جدا شود، تا روزى كه كتابش را كه همان اعمال و كردههاى او است به دستش بدهند[٥].
[١] روح المعانى، ج ١٥، ص ٥٣.
[٢] فروع كافى، ج ٥، ص ١٣، ح ١.
[٣] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٢٨٣، ح ٢٥.
[٤] برهان، ج ٢، ص ٤٠٩، ح ٢.
[٥] نور الثقلين، ج ٣، ص ١٤٤، ح ١٠٥.