ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨ - بحث روايتى روايتى مفصل در شرح واقعه اسراء و معراج و آنچه پيامبر
امت تو آخرين امتند، و نيز ناتوانترين امتهايند، پروردگار تو نيز هيچ خواستهاى برايش زياد نيست و امت تو طاقت اين همه نماز را ندارد برگرد و درخواست كن كه قدرى به امت تو تخفيف دهد.
من به سوى پروردگارم برگشتم تا به سدرة المنتهى رسيده در آنجا به سجده افتادم، و عرض كردم پنجاه نماز بر من و امتم واجب كردى نه من طاقت آن را دارم و نه امتم پروردگارا قدرى تخفيفم بده، خداى تعالى ده نماز تخفيفم داد، بار ديگر نزد موسى برگشتم و قصه را گفتم گفت تو و امتت طاقت اين مقدار را هم نداريد، برگرد به سوى پروردگار، برگشتم ده نماز ديگر از من برداشت، باز نزد موسى آمدم و قصه را گفتم. گفت باز هم برگرد و در هر بار كه بر مىگشتم تخفيفى مىگرفتم. تا آنكه پنجاه نماز را به ده نماز رساندم، و نزد موسى بازگشتم، گفت: طاقت اين را هم نداريد، به درگاه خدا شدم پنج نماز ديگر تخفيف گرفته نزد موسى آمدم، و داستان را گفتم، گفت: اين هم زياد است طاقتش را نداريد، گفتم: من ديگر از پروردگارم خجالت مىكشم، و زحمت پنج نماز برايم آسانتر از درخواست تخفيف است، اينجا بود كه گويندهاى ندا در داد: حال كه بر پنج نماز صبر كردى در برابر همين پنج نماز ثواب پنجاه نماز را دارى، هر يك نماز به ده نماز و هر كه از امت تو تصميم بگيرد كه به اميد ثواب كار نيكى بكند اگر آن كار را انجام داد ده برابر ثواب برايش مىنويسم و اگر (به مانعى برخورد و نكرد بخاطر همان تصميمش) يك ثواب برايش مىنويسم، و هر كه از امتت تصميم بگيرد كار زشتى انجام دهد، اگر انجام هم داد فقط يك گناه برايش مىنويسم، و اگر منصرف شد و انجام نداد، هيچ گناهى برايش نمىنويسم.
امام صادق (ع) در اينجا فرمود: خداوند از طرف اين امت به موسى (ع) جزاى خير بدهد او باعث شد كه تكليف اين امت آسان شود اين است تفسير آيه:
(سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)[١].
مؤلف: قريب به مضمون اين روايت، روايات بسيار زيادى از طرق شيعه[٢] و سنى[٣] وارد شده است، و اينكه در اين روايت داشت: ( مردى گندمگون در عبارت عربيش دارد) رجل آدم و آدم به معناى گندمگون است، و كلمه: طامه به معناى امرى است شديد كه
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ٣ الى ص ١٢.
[٢] مجمع البيان، ج ٦، ص ٣٩٥.
[٣] روح المعانى، ج ١٥، ص ٥.