ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢٨ - ٣ - ذو القرنين كيست و سدش كجا است؟ اقوال مختلف در اين باره
مجمع البيان[١]- و قتاده- به نقل الدر المنثور[٢] نيز همين قول را اختيار كردهاند. و بو على سينا هم وقتى اسكندر مقدونى را وصف مىكند او را به نام اسكندر ذو القرنين مىنامد، فخر رازى هم در تفسير كبير خود[٣] بر اين نظريه اصرار و پافشارى دارد.
و خلاصه آنچه گفته اين است كه: قرآن دلالت مىكند بر اينكه سلطنت اين مرد تا اقصى نقاط مغرب، و اقصاى مشرق و جهت شمال گسترش يافته، و اين در حقيقت همان معموره آن روز زمين است، و مثل چنين پادشاهى بايد نامش جاودانه در زمين بماند، و پادشاهى كه چنين سهمى از شهرت دارا باشد همان اسكندر است و بس.
چون او بعد از مرگ پدرش همه ملوك روم و مغرب را برچيده و بر همه آن سرزمينها مسلط شد، و تا آنجا پيشروى كرد كه درياى سبز و سپس مصر را هم بگرفت. آن گاه در مصر به بناى شهر اسكندريه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سركوبى بنى اسرائيل به طرف بيت المقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانى كرد، پس متوجه جانب ارمينيه و باب الأبواب گرديد، عراقيها و قبطىها و بربر خاضعش شدند، و بر ايران مستولى گرديد، و قصد هند و چين نموده با امتهاى خيلى دور جنگ كرد، سپس به سوى خراسان بازگشت و شهرهاى بسيارى ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر زور و يا روميه مدائن از دنيا برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود.
خوب، وقتى در قرآن ثابت شده كه ذو القرنين بيشتر آبادىهاى زمين را مالك شد، و در تاريخ هم به ثبوت رسيد كه كسى كه چنين نشانهاى داشته باشد اسكندر بوده، ديگر جاى شك باقى نمىماند كه ذو القرنين همان اسكندر مقدونى است[٤].
اشكالى كه در اين قول است اين است كه: اولا اينكه گفت پادشاهى كه بيشتر آبادىهاى زمين را مالك شده باشد تنها اسكندر مقدونى است قبول نداريم، زيرا چنين ادعايى در تاريخ مسلم نيست، زيرا تاريخ، سلاطين ديگرى را سراغ مىدهد كه ملكش اگر بيشتر از ملك مقدونى نبوده كمتر هم نبوده است.
و ثانيا اوصافى كه قرآن براى ذو القرنين برشمرده تاريخ براى اسكندر مسلم نمىداند، و بلكه آنها را انكار مىكند. مثلا قرآن كريم چنين مىفرمايد كه ذو القرنين مردى
[١] مجمع البيان، ج ٤، ص ١٩٩.
[٢] الدر المنثور، ج ٤، ص ٢٤٢.
[٣] تفسير كبير، ج ٢١، ص ١٦٥.
[٤] تفسير فخر رازى، ج ٢١، ص ١٦٥.