ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٣ - قران از جهت اينكه معالج امراض قلبى است براى مؤمنين«شفاء» و به لحاظ اينكه صحت و استقامت نفسانى مياورد«رحمت» است
براى مرضهاى روحيش نيز دوائى است. هم چنان كه خداى سبحان در ميان مؤمنين گروهى را چنين معرفى مىكند كه در دلهاشان مرض دارند، و اين مرض غير از كفر و نفاق است كه صريح مىباشند، و مىفرمايد:(لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ)[١] و نيز مىفرمايد:(وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا)[٢].
و اينكه قرآن كريم آن را مرض خوانده قطعا چيزى است كه ثبات قلب و استقامت نفس را مختل مىسازد، از قبيل شك و ريب كه هم آدمى را در باطن دچار اضطراب و تزلزل نموده به سوى باطل و پيروى هوى متمايل مىسازد، و هم با ايمان (البته با نازلترين درجه ايمان) منافات نداشته عموم مردم با ايمان نيز دچار آن هستند، و خود يكى از نواقص و نسبت به مراتب عاليه ايمان شرك شمرده مىشود، و خداى تعالى در اين باره فرموده:(وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ)[٣] و نيز فرموده:(فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)[٤].
و قرآن كريم با حجتهاى قاطع و براهين ساطع خود، انواع شك و ترديدها و شبهاتى را كه در راه عقايد حق و معارف حقيقى مىشود از بين برده با مواعظ شافى خود و داستانهاى آموزنده و عبرتانگيز و مثلهاى دلنشين و وعده و وعيد و انذار و تبشيرش و احكام و شرايعش، با تمامى آفات و عاهات دلها مبارزه نموده همه را ريشهكن مىسازد، بدين جهت خداوند قرآن را شفاى دل مؤمنين ناميده است.
و اما اينكه آن را رحمت براى مؤمنين خوانده- با در نظر داشتن اينكه رحمت افاضهاى است كه به وسيله آن كمبودها جبران گشته حوائج برآورده مىشود- دليلش اين است كه قرآن
[١] البته اگر منافقان و آنان كه در دلهايشان مرض و ناپاكى است و هم آنها كه در مدينه دل اهل ايمان را مضطرب و هراسان مىسازند دست نكشند ما هم ترا بر آن برانگيزيم و مسلط گردانيم. سوره احزاب، آيه ٦٠.
[٢] تا آنان كه دلهايشان مريض است و كافران نيز به طعنه نگويند خدا از اين مثل چه منظور داشت.
سوره مدثر، آيه ٣١.
[٣] و اكثر خلق به خدا ايمان نمىآورند مگر آنكه مشرك شوند. سوره يوسف، آيه ١٠٦.
[٤] نه چنين است قسم به خداى تو كه اينان به حقيقت اهل ايمان نمىشوند مگر آنكه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم كنند و آن گاه به هر حكمى كه( به سود و زيان آنها) كنى هيچگونه اعتراضى در دل نداشته و كاملا از دل و جان تسليم فرمان تو باشند. سوره نساء، آيه ٦٥.