ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠٢ - فصل ٣ - روايات هم اين نظريه را تاييد مىكنند ٣ - قضاء در روايات آخرين مرحله از مراحل علم، مشيت، اراده، تقدير و قضا مىباشد
بود[١].
و در توحيد صدوق از دقاق و او از كلينى و او از ابن عامر و او از معلى روايت كرده كه گفت: از عالم (ع) سؤال كردند كه علم خدا چگونه است؟ فرمود: اول مىداند بعد مشيتش تعلق مىگيرد آن گاه اراده مىكند و در مرحله چهارم تقدير نموده و سپس قضاء مىراند، و در آخر امضاء مىكند، پس خداى سبحان چيزى را امضاء و اجراء مىكند كه قضايش را رانده باشد و قضاى چيزى را مىراند كه تقديرش كرده باشد، و چيزى را مقدر مىسازد كه اراده كرده باشد، پس مشيت او به علم او، و ارادهاش با مشيتش و تقديرش با ارادهاش و قضايش با تقديرش و امضايش با قضايش صورت مىگيرد، در نتيجه رتبه علم او، مقدم بر مشيت و مشيت در مرتبه دوم مقدم بر اراده و اراده در مرتبه سوم و مقدم بر تقدير است و تقدير به وسيله امضاء، قضا را مىراند[٢].
پس ما دام كه قضاى خدا به وسيله امضا رانده نشده در مراحل قبلى بداء هست و ممكن است از ايجاد آنچه كه مورد علم و مشيت و اراده و تقديرش تعلق گرفته صرفنظر كند، و آن را ايجاد ننمايد، ولى اگر با امضاء به مرحله قضاء رسيد ديگر بداء نيست.
اين ترتيب كه در روايت آمده و مشيت را مترتب بر علم و اراده را مترتب بر مشيت و همچنين هر يك را مترتب بر ما قبل خود دانسته ترتبى است عقلى چون عقل انتزاع به غير اين ترتيب را صحيح نمىداند.
و در همان كتاب به سند خود از ابن نباته روايت كرده كه گفت: امير المؤمنين (ع) از زير ديوارى كه مشرف به خرابى بود برخاست و به ديوارى ديگر تكيه داد، شخصى پرسيد يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا فرار مىكنى؟ فرمود: آرى از قضاى خدا به قدر او مىگريزم[٣].
مؤلف: آرى چون قدر خدا مقدرش را حتمى نكرده و اميد آن هست كه آنچه تقدير كرده واقع نشود اما قضاى خدا مقتضى خود را حتمى كرده است، ديگر گريزى از آن نيست، و روايات وارد در اين باب از طرق ائمه اهل بيت (ع) بسيار زياد است.
[١] محاسن، ص ٢٤٤، ح ٢٣٧.
[٢] توحيد صدوق، ص ٣٣٤، ح ٩.
[٣] توحيد صدوق، ص ٣٦٩، ح ٨.