ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١ - روايات ديگرى در شرح اسراء و معراج
خداى تعالى از آن قطره فرشتهاى مقرب خلق مىكند كه بيست هزار صورت و چهل هزار بال دارد و به هر زبانى با لغتى جداگانه حرف مىزند كه زبان ديگرى آن را نمىداند و نمىفهمد.
رسول خدا ٦ از آن نهر عبور كرد تا رسيد به حجابها و حجابها پانصد عدد بودند كه ميان هر دو حجابى پانصد سال راه بود آن گاه به وى گفت اى محمد! جلو برو رسول خدا ٦ پرسيد چرا با من نمىآيى گفت من نمىتوانم از اينجا پا فراتر بگذارم، رسول خدا ٦ آن قدر كه خدا مىخواست جلو رفت تا آنكه گفتار خداى را شنيد كه مىفرمود من محمودم و تو محمدى اسمت را از اسم خودم مشتق نمودم پس هر كه با تو بپيوندد من با او مىپيوندم و هر كه با تو قطع كند با او قطع مىكنم برو به سوى بندگانم و ايشان را از كرامتى كه به تو كردم خبر بده، هيچ پيغمبرى برنگزيدم مگر آنكه براى او وزيرى قرار دادم و تو پيغمبر من، و على بن ابى طالب وزير تو است.[١] و در مناقب ابن شهر آشوب از ابن عباس روايت شده كه در خبرى گفته: (رسول خدا) آوازى را شنيد كه مىگفت: آمنا برب العالمين ابن عباس اضافه كرده كه (جبرئيل) گفت: اينها ساحران فرعونند و همچنين (رسول اللَّه) شنيد كه گويندهاى مىگفت لبيك اللهم لبيك جبرئيل گفت اينها حاجيانند، و نيز شنيد صداى گويندهاى را كه مىگفت لبيك اللَّه اكبر جبرئيل گفت اينها مجاهدين راه خدايند و نيز صداى تسبيح شنيد جبرئيل بيان داشت كه اينان انبيايند پس وقتى به سدرة المنتهى و از آنجا به حجابها رسيد جبرئيل گفت يا رسول اللَّه تو خود جلو برو كه من بيش از اين نمىتوانم نزديك شوم چرا كه اگر به اندازه يك بند انگشت نزديكتر شوم خواهم سوخت[٢].
و در احتجاج از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا ٦ در ضمن احتجاجى كه عليه يهود مىكرد فرمود: بر بال جبرئيل سوار شدم، سير نمودم و به آسمان هفتم رسيدم از سدرة المنتهى كه نزد آن جنت الماوى است نيز گذشتم تا آنكه به ساق عرش پيوستم، و از ساق عرش ندا شد كه به درستى كه منم آرى منم اللَّه و معبود يكتا، معبودى نيست غير من، منم سلام مؤمن مهيمن عزيز جبار متكبر رؤوف رحيم ، و من او را با چشم دل ديدم نه با چشم سر ... [٣].
و در كافى به سند خود از ابى الربيع روايت كرده كه گفت سفرى با حضرت ابى
[١] امالى صدوق، ص ٢٩٠، ح ١٠، طبع بيروت.
[٢] مناقب، ج ١، ص ١٧٩.
[٣] احتجاج، ج ١، ص ٤٨، طبع بيروت.