ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٤ - بحث روايتى اختلافاتى كه از جهات متعدد در روايات مربوط به ذو القرنين وجود دارد
رسيد، آن گاه در باره آن كوه دارد كه كوهى است سبز و محيط بر همه دنيا، و سبزى آسمان هم از رنگ آن است. و در بعضى[١] ديگر آمده كه: ذو القرنين به طلب آب حيات برخاست به او گفتند كه آب حيات در ظلمات است، ذو القرنين وارد ظلمات شد در حالى كه خضر در مقدمه لشگرش قرار داشت، خود او موفق به خوردن از آن نشد و خضر موفق شد حتى خضر از آن آب غسل هم كرد، و به همين جهت هميشه باقى و تا قيامت زنده است. و در همين روايات آمده كه ظلمات مزبور در مشرق زمين است.
و از آن جمله اختلافى است كه در باره محل سد ذو القرنين هست. در بعضى[٢] از روايات آمده كه در مشرق است. و در بعضى[٣] ديگر آمده كه در شمال است. مبالغه روايات[٤] در اين مورد به حدى رسيده كه بعضى گفتهاند: طول سد كه در بين دو كوه ساخته شده صد فرسخ، و عرض آن پنجاه فرسخ، و ارتفاع آن به بلندى دو كوه است. و در پىريزىاش آن قدر زمين را كندند كه به آب رسيدند، و در درون سد صخرههاى عظيم، و به جاى گل مس ذوب شده ريختند تا به كف زمين رسيدند از آنجا به بالا را با قطعههاى آهن و مس ذوب شده پر كردند، و در لابلاى آن رگهاى از مس زرد به كار بردند كه چون جامه راه راه رنگارنگ گرديد.
و از آن جمله اختلاف روايات است در وصف ياجوج و ماجوج. در بعضى[٥] روايات آمده كه از نژاد ترك از اولاد يافث بن نوح بودند، و در زمين فساد مىكردند. ذو القرنين سدى را كه ساخت براى همين بود كه راه رخنه آنان را ببندد. و در بعضى[٦] از آنها آمده كه اصلا از جنس بشر نبودند. و در بعضى[٧] ديگر آمده كه قوم ولود بودهاند، يعنى هيچ كس از زن و مرد
[١] در تفسير قمى( ج ٢، ص ٤٢) از على( ع) و در تفسير عياشى( ج ٢، ص ٣٤٠، ح ٧٧) از هشام از بعضى از آل محمد( ع) و در الدر المنثور از ابن ابى حاتم و غير او از امام باقر( ع).
[٢] الدر المنثور( ج ٤، ص ٤٤٤) از ابن اسحاق و غير او از وهب.
[٣] الدر المنثور از ابن اسحاق از ابن عباس.
[٤] الدر المنثور( ج ٤، ص ٤٤٤) از ابن اسحاق و غير او از وهب.
[٥] الدر المنثور از ابن اسحاق از ابن منذر از على( ع) و از ابن ابى حاتم از قتاده و در( ج ٣، ص ٣٠٧، ح ٢٢٧) نور الثقلين از علل الشرائع از عسكرى.
[٦] نور الثقلين( ج ٣، ص ٣٠٧، ح ٢٢٨) از روضه كافى از ابن عباس.
[٧] طبرى( ج ١٦، ص ١٩، با اختلاف سند) از عبد اللَّه بن عمير و از عبد اللَّه بن سلام و در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٥٠) از نسايى و ابن مردويه از اوس از رسول خدا٦ و در الدر المنثور( ج ٤، ص ٢٥١) از ابن ابى حاتم از سدى از على( ع).