ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩ - روايات ديگرى در شرح اسراء و معراج
با شدتش بر هر امر ديگرى غلبه كند، و به همين جهت در قرآن كريم، قيامت، طامه خوانده شده است.
و كلمه: اكتاف جمع كتف (شانه) است، ولى مقصود از اين كلمه در اين روايت، اطراف و نواحى است و اينكه در شرح گذشتن از آسمان چهارم داشت به خاطر رسول خدا ٦ چنين خطور كرد كه نكند اين همان باشد مقصود اين است كه نكند اين همان كسى باشد كه تدبير امور عالم به دست اوست، و همه امور به او منتهى مىگردد.
و اينكه در عبورش از آسمان ششم داشت كه به مردى برخوردم كه گويى از شنوه بود مقصود از شنوه قبيلهايست از عرب كه به بلندى قامت معروفند.
و اينكه در خصوص آسمان هفتم داشت به مردى برخوردم كه سر و ريشش اشمط بود مقصود از اشمط اين است كه موى سر و يا ريش سفيد و سياه باشد.
و اينكه در باره آن خروس داشت خروس مذكور زغبى سبز روى پرها و زغبى ديگر زير پرها داشت معنايش در مرغها آن پرهاى خيلى ريز است و در حيوانات موىدار مويهاى خيلى ريز است.
و اينكه داشت: نگاهم به مرغان بهشت افتاد كه مانند شتران بختى بودند، مقصود از آن شتران خراسانى است، و كلمه: دلى (با ضم دال و كسر لام و تشديد ياء) جمع دلو است كه در اصل دلوى بر وزن فعول بوده، و ضبابه اگر با صاد بى نقطه باشد بايد به فتحه صاد خواند و معنايش شوق و عشق رقيق است، و اگر ضبابه با ضاد نقطهدار باشد، بايد با ضمه ضاد خواند و معنايش ابر رقيق است.
[روايات ديگرى در شرح اسراء و معراج]
و در امالى صدوق از پدرش از على از پدرش از ابن ابى عمير از ابان بن عثمان از ابى عبد اللَّه جعفر بن محمد (ع) روايت آمده كه فرمود: وقتى رسول خدا ٦ را به معراج و به بيت المقدس بردند جبرئيل او را سوار براق كرد و به اتفاق به بيت المقدس آمدند جبرئيل محرابهاى انبياء را به آن جناب نشان داد، و رسول خدا ٦ در آن محرابها نماز گزارده و از آنجا عبورش داده در مراجعت به كاروان قريش برخوردند، رسول خدا ٦ آبى را كه آنان در ظرف داشتند ديد و ديد كه شترى گم كردهاند و در پى آن مىگردند، رسول خدا ٦ از آن آب بياشاميد، و ما بقى آن را به زمين ريخت و چون از معراج برگشت و صبح شد به قريش فرمود كه خداى تعالى ديشب مرا به بيت المقدس برد و آثار انبياء و منزلهاى ايشان را نشانم داد، و