ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٤١ - بيان اينكه در فرض مقايسه، نسبت به اسباب ظاهرى، ولايت از آن خداى حق است و خدا از نظر ثواب و فرجام بهتر است
و بنا بر اين، معناى آيه اين مىشود كه: در هنگام احاطه هلاكت و از كار افتادن اسباب نجات از سببيت و تاثير و روشن گشتن عجز و زبونى انسانى كه خود را مستقل و مستغنى از خدا مىپنداشت كاملا روشن مىشود كه ولايت همه امور انسانها و هر موجود ديگرى و ملك تدبير آن تنها از آن خدا است، چون او يگانه معبود حق است، و معبود حق است كه تمامى تدابير و تاثيراتش همه بر اساس حق و واقع است، و ساير اسباب ظاهرى كه بشر گمراه آنها را شركاى خدا در مساله تدبير و تاثير مىپندارند، در ناحيه ذات خودشان باطلند و مالك هيچ اثرى از آثار خود نيستند. تنها آن اثرى را دارا هستند و از خود بروز مىدهند كه خداى سبحان اذن داده باشد، و تمليكشان كرده باشد. و از استقلال جز اسمى كه بشر از آن برايش توهم كرده ندارد، پس هر سببى از ناحيه خودش باطل و به وسيله خدا حق است، و خدا در ناحيه ذاتش حق و مستقل و غنى بالذات است.
و اگر خداى تعالى را- هر چند كه او منزه از قياس به غير است- نسبت به اسباب ظاهرى قياس كنيم خداى تعالى از همه سببهايى كه تاثير دارند خوش ثوابتر است، و ثواب خدا از همه بهتر است، زيرا خدا نسبت به كسى كه براى او كار مىكند ثواب حق مىدهد، و اسباب ديگر ثواب باطل و زائل مىدهند. و تازه همان را هم كه مىدهند از خدا و به اذن خدا است، و نيز با در نظر گرفتن آن مقايسه فرضى خدا عاقبت ساز بهترى است، يعنى عاقبت بهترى به انسان مىدهد چون او خودش حق و ثابت است و فناء و زوال و تغيير نمىپذيرد و جلال و اكرامش دستخوش تغيير نمىگردد. ولى اسباب ظاهرى، همه امورى فانى و متغير هستند كه خدا رنگ و آبى به آنها داده و اينطور دل آدمى را مىبرند، و قلب آدمى را مسخر خود مىكنند، ولى وقتى مدت آدمى سر آيد مىفهمد كه گول خورده و آنها جز خاك خشكى بيش نبودهاند.
و وقتى انسان چارهاى جز اين نداشت كه دل به مقامى ببندد كه تدبير همه امور عالم از آنجا است، و از آنجا توقع و انتظار اصلاح امورش را دارد، پس پروردگارش از هر چيز ديگرى سزاوارتر براى اين تعلق است، چون ثواب و عاقبتى كه او مىدهد ربطى به ثواب و عاقبت غير او ندارد.
بعضى[١] از مفسرين گفتهاند: اشاره هنالك به روز قيامت است، و مراد از ثواب و عاقبت هم ثوابهاى آن روز است. ولى همانطور كه خود شما خواننده ملاحظه مىفرماييد اين
[١] مجمع البيان، ج ٦، ص ٤٧٢ به نقل از قتيبى، كشاف، ج ٢، ص ٧٢٤.