حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
میگرفت و آنها را میکشت ، یک روز اطلاع پیدا کرد که قافله زواری میخواهد به کربلا برود ، آمد سر گردنهای کمین کرد برای اینکه راه را بر زوار امامحسین ( ع ) ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آنها را بکشد . منتظر بود قافله برسد که ناگهان کنارراه خوابش برد ، قافله آمد ، رد شد و او بیدار نشد . در همین حال صحنه قیامت را خواب دید که او را به جهنم میبرند ؟ چرا به جهنم میبرند ؟ چون کوچکترین عمل صالح در نامه عملش نیست ، هر چه هست گناه است ، هر چه هست جنایت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولی جهنم نپذیرفت و برگشت ! چرا نپذیرفت ؟ چون این مرد سر راهی خوابیده بود که در آن قافله زوار میرفت و گرد زوار بر تنولباس او نشسته بود ، بدون اینکه خودش قصدی داشته باشد ، بلکه قصد کشتن زوار را داشته است ، قصد بردن مال آنها را داشته است ، ولی علیرغم گفته پیغمبر (ص) که : « انما الاعمال بالنیات و انما لکل امریء ما نوی » ، این عمل بدون اختیار ، تمام گناهانش را محو کرد :
| فان النار لیس تمس جسما |
| علیه غبار زوار الحسین |