حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨
هستم . جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد
، گفت بروید برادران ، من میخواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم .
میخواست مطمئن شود که برادران مادریش حتما قبل از او شهید شدهاند و بعد
به آنها ملحق بشود . بنابراین ام البنین است و چهار پسر ، ولی ام البنین
در کربلا نیست ، در مدینه است . آنان که در مدینه بودند که از سرنوشت
کربلا بی خبر بودند . به این زن ، مادر این چند پسر که تمام زندگی و
هستیش همین چهار پسر بود خبر رسید که هر چهار پسر تو در کربلا شهید
شدهاند . البته این زن ، زن کاملهای بود ، زن بیوهای بو د که همه
پسرهایش را از دست داده بود . گاهی میآمد در سر راه کوفه به مدینه
مینشست و شروع به نوحه سرائی برای فرزندانش میکرد .
تاریخ نوشته است که این زن ، خودش یک وسیله تبلیغ علیه دستگاه
بنیامیه بود . هر کس که میآمد از آنجا عبور بکند ، متوقف میشد و اشک
میریخت . مروان حکم که یک وقتی حاکم مدینه بوده و از آن دشمنان عجیب
اهل بیت است ، هر وقت میآمد از آنجا عبور کند ، بیاختیار مینشست و با
گریه این زن میگریست . این زن ، اشعاری دارد و در یکی از آنها میگوید :
| لا تدعونی ویک ام البنین |
| تذکرینی بلیوث العرین |
| کانت بنون لی ادعی بهم |
| و الیوم اصبحت و لا من بنین |
[١] منتهی الامالج ١ ص ٣٨٦ ، ابصار العین فی انصار الحسین ( علیهم السلام ) ص . ٣١