حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
یک چیزهایی ، مثلا یک تکه گوشتی باقی میماند که با خلال آن را درمیآورد ،
همان را لماظه میگویند . یزید و ملک یزید و دنیا و مافیهایش در منطق
حسین علیه السلام لماظه هستند . بعد میگوید ، ایهاالناس در دنیا بجز خدا
چیزی پیدا نمیشود که این ارزش را داشته باشد که شما جان و نفس خودتان
را به آن بفروشید ، خودتان را نفروشید ، آزاد مرد باشید ، خودفروش
نباشید .
جملهای دیگر : « الناس عبیدالدنیا » مردم را به حالت بردگی و
بندگیشان این طور تحقیر میکند که عیب مردم این است که بندهدنیا هستند ،
بردهصفت هستند ، بنده مطامع خودشان هستند . روی همین جهت ، دین که جوهر
آزادی است و انسان را از غیر خدا آزاد و بنده حقیقت میکند ، در عمق
روحشان اثر نگذاشته است « و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت
معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » [١] .
ابوذر غفاری را عثمان تبعید میکند و اعلام میکند که احدی حق ندارد این
مرد را که از نظر حکومت مجرم است مشایعت کند . ولی علی ( ع ) اعتنا به
این فرمان خلیفه نمیکند کند و خودش و حسن و حسین ( علیهماالسلام ) او را
مشایعت میکنند . هر کدام از آنها جملههائی دارند ، حسینبنعلی (
علیهماالسلام ) هم جملهای دارد که مبین پرتو روحش است . ابوذر شیعه علی
( ع ) است و در سنین عمری مانند سنین علی ( ع ) ، و شاید هم از علی ( ع
) بزرگتر باشد لذا
[١] تحف العقول ، ص ٢٥٠ و مقتل الحسین ، مقرم ، ص ٢٣١ و مقتل الحسین خوارزمی ، ص ٢٣٧ ، و فی رحاب ائمةاهلالبیت ، ج ٣ ، ص . ١٠١