حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
بود ، به شام فرستادند . وقتی فاصله میان مدینه و شام را طی کردند و به
دربار یزید رفتند و مدتی در آنجا ماندند ، تازه فهمیدند قضیه از چه قرار
است . هنگامی که به مدینه برگشتند ، از آنها پرسیدند چه دیدند ؟ گفتند
همین قدر ما به شما بگوئیم که در مدتی که در شام بودیم ، میگفتیم خدا
نکند که از آسمان بر سر ما سنگ ببارد ! گفتند چه خبر بود ؟ گفتند ما با
خلیفهای روبرو شدیم که علنا شراب میخورد ، قمارمیکرد ، سگبازی و
یوزبازی و میمونبازی میکرد ، حتی با محارم خود هم زنا میکرد !
عبداللهبنحنظله غسیلالملائکه هشت پسر داشت ، به مردم مدینه گفت چه
شما قیام کنید چه نکنید من قیام میکنم ولو با این هشت پسر خودم . همین
طور هم شد ، در قیام حره [١] علیه یزید هشت پسرش را قبل از خودش
فرستاد و شهید شدند و بعد خود این مرد شهید شد . عبداللهبنحنظله
غسلالملائکه ، دو یا سه سال پیش از اینکه اباعبدالله از مدینه خارج شود و
در هنگام خروج بگوید :
« و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید » [٢] .
من ننگ میدانم اگر یزید خلافت اسلامی را بدست گیرد ، اگر چنین شود ،
چه به سر اسلام میآید ، کجا بود ؟ آن روز آگاه نبود . باید حسین کشته بشود
، جهان اسلام تکان بخورد ، تازه عبداللهبنحنظله غسیلالملائکه و صدها نفر
دیگر مثل او در مدینه و کوفه و در جاهای
[١] مروجالذهب جلد ٣ ص . ٦٩ [٢] اللهوف ص ١١ و فی رحاب ائمةاهلالبیت جلد ٣ صفحه . ٧٤