حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٦
من در سال بیست و دو این توفیق را پیدا کردم که رفتم بروجرد در خدمتشان ( ایشان در زمستان بیست و سه آمدند به قم و در سال بیست و دو هنوز در بروجرد بودند ) ، ماه شعبان بود ، پانزدهم شعبان که شد طبق سنت ، آن درسی را که میگفتند ( خارج مکاسب بود ) تعطیل کردند ، گفتند این پانزده روز را میخواهم یک بحث کوچکی بکنیم و یادم هست بحث مسیحیت را پیش کشیدند و گفتند من این مسئله را در حدود چهل و چند سال پیش که در اصفهان بودم یکبار مطالعه کردهام ، تحقیق کرده و نوشتهام ( و نوشته ام را دارم ) ، و بعد از آن دیگر به این مسئله مراجعه نکردهام . حالا میخواهم بعد از چهل و چند سال بار دیگر روی این مسئله مطالعه بکنم . بعد خودشان گفتند میخواهم به نوشتههای خودم مراجعه نکنم بلکه از نو مطالعه بکنم و سپس مراجعه کنم ، ببینم آیا با آن وقت فرق کرده یا نه ؟ بعد از ده پانزده روز که بحث کردند ، رفتند آن جزوه خودشان را آوردند . وقتی خواندند دیدند تمام آنچه که حالا به ذهنشان رسیده است ، در چهل و چند سال پیش نیز رسیده ، با این تفاوت که ذهن حالا پختهتر و ورزیده تر شده و آن وقت اصولیتر و قاعدهایتر بوده ، حالا به متن اسلام واردتر است . گفتند از نظر تحقیق فرق نکرده ، فقط ذهن ما فقاهتیتر شده است . حالا ببینید این ، مقام یک مرجع تقلید است و باید هم چنین باشد . و من از این میترسم که جامعه ما این را فراموش بکند ، مردم ، افرادی را که صلاحیت ندارند ، بپذیرند ولی این مقام محفوظ است و باید هم محفوظ باشد .