حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧
گفت : این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم ما در حادثه عاشورا ، از تمام جنبههای اسلامی ، اخلاقی ، اجتماعی ، اندرزی ، پرخاشگری ، توحیدی ، عرفانی ، اعتقادی تجسمهایی میبینیم ، و افرادی که به اصطلاح این نقشها را به عهده گرفتهاند ، یعنی انجام دادهاند ، از طفل شیرخوار تا پیر مرد هفتاد و بلکه هشتاد ساله و تا پیر زن جناب عبدالله بن عمیر کلبی هستند . سه نفر هستند که با زن و بچه آمدهاند خدمت اباعبدالله که بعد زن و بچههایشان رفتند در حرم اباعبدالله و با آنها بودند . بقیه زن و بچههایشان همراهشان نبودند . یکی مسلم بن عوسجه است ، دیگری عبدالله بن عمیر کلبی است و یکی دیگر ، مردی است به نام جناده بن حرث الانصاری . درباره عبدالله بن عمیر نوشتهاند که این مرد در خارج کوفه بود که اطلاع پیدا کرد جریانهایی در کوفه رخ داده و لشکر فراهم میکنند برای اینکه بروند به جنگ اباعبدالله . او از مجاهدین اسلام بود ، با خودش گفت به خدا قسم ، من سالها با کفار به خاطر اسلام جنگیدهام و هرگز آن جهادها به پای این جهاد نمیرسد که من از اهل بیت پیغمبر دفاع بکنم . آمد به خانه ، به زنش گفت من چنین فکری کردهام ، گفت بارک الله ، فکر بسیار خوبی کردهای ولی به یک شرط ، گفت چه شرطی ؟ گفت باید مرا با خودت ببری . زن را که با خودش برد ، مادرش را هم