حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
حسین ( ع ) دیده میشود . چطور روح بشر این مقدار شکست ناپذیر میشود ؟ سبحانالله ! بشر به کجا میرسد ، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد که بدنش قطعهقطعه میشود ، جوانانش جلوی چشمش قلمقلم میشوند ، در منتهی درجه تشنه میشود و حتی به آسمان که نگاه میکند ، بنظرش تیرهوتار است ، خاندانش را میبیند که اسیر میشوند ، هر چه داشته از دست داده است ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است . هرگز روحش شکست نمیخورد . شما یک چنین صحنه نمایشی از فضائل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید تا بجای کربلا از آن حادثه یاد کنیم . پس چنین حادثهای را باید زنده نگهداریم . حادثهای که در آن یک جمعیت هفتاد و دو نفری از نظر روحی یک جمعیت سیهزار نفری را شکست دادند . چطور شکست دادند ؟ اولا با اینکه اینها در اقلیت بودند و کشته شدنشان قطعی بود ، یک نفر از اینها به دشمن ملحق نشد . اما از آن سی هزار نفر به اینها ملحق شدند . از جمله سردارشان حربنیزیدریاحی و سینفر دیگر . این دلیل بر آن است که از نظر روحی اینها بردند و آنها باختند . عمرسعد در کربلا کارهایی کرده است که دلیل بر شکست روحی خودش است . لشکریان عمرسعد در کربلا از جنگ تنبهتن پرهیز داشتند . اول حاضر شدند . و طبق معمولی که در آن دورهها بوده است قبل از اینکه به اصطلاح جنگ مغلوبه یا تیراندازی شود [ جنگ تنبهتن ] یک نوع زورآزمایی بوده است . یک نفر از این طرف میرود ، یک نفر از آن طرف میآید . چند نفر که با اصحاب حسین ( ع ) مبارزه کردند ، آنقدر به آنها نیروی روحی دادند که عمرسعد دستور داد جنگ تنبهتن نکنند .