حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٤
عین حال از وظایف خودش غافل نیست . پرستاری زین العابدین به عهده اوست ، نگاه کرد به زین العابدین دید حضرت که چشمش افتاده به این وضع آنچنان ناراحت است کانه میخواهد قالب تهی کند ، فورا بدن اباعبدالله را گذاشت آمد سراغ زین العابدین ، یابن اخی ! پسر برادر ! چرا ترا در حالی میبینم که میخواهد روح تو از بدنت پرواز بکند ؟ عمه جان ! چطور میتوانم بدنهای عزیزان خودمان را ببینیم و ناراحت نباشم . زینب در همین شرایط شروع میکند به تسلیت خاطر دادن به زین العابدین . ام ایمن زن بسیار مجللهای است که ظاهرا کنیز خدیجه بوده و بعدا آزاد شده و سپس در خانه پیغمبر و مورد احترام پیغمبر بوده است . کسی است که از پیغمبر حدیث روایت میکند . این پیرزن سالها در خانه پیغمبر بود . روایتی از پیغمبر را برای زینب نقل کرده بود ولی چون روایت خانوادگی بود یعنی مربوط به سرنوشت این خانواده در آینده بود ، زینب یکروز در اواخر عمر علی علیه السلام برای اینکه مطمئن بشود که آنچه ام ایمن گفته صددرصد درست است ، آمد خدمت پدرش ، یا ابا ! من حدیثی اینچنین از ام ایمن شنیدهام ، میخواهم یکبار هم از شما بشنوم تا ببینم آیا همین طور است ؟ همه را عرض کرد ، پدرش تایید کرد و فرمود درست گفته ام ایمن ، همین طور است . زینب در آن شرایط این حدیث را برای امام زین العابدین روایت میکند . در این حدیث آمده است این قضیه فلسفهای دارد مبادا در این شرایط خیال بکنید که حسین کشته شد و از بین رفت . پسر