حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦
که خدا برای ما معین کرده است ، ما همان راه را میپسندیم . امام باقر
علیه السلام به عیادت جابر میرود ، احوال او را میپرسد . امام باقر ،
جوان است و جابر از اصحاب پیغمبر و پیر مرد است . جابر عرض میکند :
یابن رسول الله ! در حالی هستم که فقر را بر غنا ، بیماری را بر سلامت ،
و مردان را بر زنده ماندن ترجیح میدهم . امام علیه السلام فرمود : ما اهل
بیت این طور نیستیم ، ما از خودمان پسندی نداریم ، ما هر طوری که خدا
مصلحت بداند ، همان بر ایمان خوب است .
در آخرین جملههای اباعبدالله باز میبینیم انعکاس همین مفاهیم هست .
به تعبیر مرحوم آیتی ( استنتاج خیلی لطیفی است ) ، این جنگ ، با یک
تیر آغاز شد و با یک تیر پایان پذیرفت . در روز عاشورا ، اولین تیر را
عمر سعد پرتاب کرد ، و بعد گفت به امیر خبر بدهید که اولین تیرانداز که
به طرف حسین تیر پرتاب کرد ، من بودم . بعد از آن بود که جنگ شروع شد
( امام حسین اصحابش را از اینکه آغازگر جنگ باشند ، نهی فرموده بود ) .
با یک تیر هم جنگ ، خاتمه پیدا کرد . اباعبدالله سوار اسب بودند و
خیلی خسته و جراحات زیاد برداشته و تقریبا توانائیهایشان رو به پایان
بود . تیری میآید و بر سینه حضرت مینشیند و اباعبدالله از روی اسب به
روی زمین میافتد و در همانحال میفرماید : « رضا بقضائک و تسلیما لامرک ،
لا معبود سواک ، یا غیاث المستغیثین » [١]
[١] نظیر این عبارت در مقتل مقرم ص ٣٥٧ و قمام زخار ص ٢٦٢ میباشد .