حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
بچههای کوچک مسلم هستند ، برادران کوچک مسلم هستند ، خواهر و بعضی از
دختر عموها و کسان مسلم هستند .
حالا اباعبدالله ( ع ) به چه شکل به آنها اطلاع بدهد . مسلم دختر کوچکی
داشت . امام حسین ( ع ) وقتی که نشست او را صدا کرد ، فرمود بگوئید
بیاید . دختر مسلم را آوردند ، او را نشاند روی زانوی خودش و شروع کرد
به نوازش کردن . دخترک زیرک و باهوش بود ، دید که این نوازش ، یک
نوازش فوقالعاده است ، پدرانه است ، لذا عرض کرد یا اباعبدالله ! یا
ابن رسول الله ! اگر پدرم بمیرد چقدر . . . ؟ اباعبدالله ( ع ) متأثر شد
، فرمود : دخترکم من به جای پدرت هستم . بعد از او ، من جای پدرت را
میگیرم . صدای گریه از خاندان اباعبدالله ( ع ) بلند شد . اباعبدالله ( ع
) رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود : اولاد عقیل ! شما یک مسلم دادید کافی
است ، از بنی عقیل یک مسلم کافی است ، شما اگر میخواهید برگردید ،
برگردید . عرض کردند یا اباعبدالله ! یا ابن رسول الله ! ما تا حال که
مسلمی را شهید نداده بودیم ، در رکاب تو بودیم ، حالا که طلبکار خون مسلم
هستیم ، رها کنیم ؟ ابدا ، ما هم در خدمت شما خواهیم بود تا همان
سرنوشتی که نصیب مسلم شد ، نصیب ما هم بشود .
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظیم وصلی الله علی محمد و آله
الطاهرین .
[١] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است .