حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦
بردگان فرار میکنم . مردانه مقاومت میکنم تا کشته بشوم . آن ساعتهای آخر
، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نکنید که اباعبدالله این جمله
را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت کبدی » . من که این
جمله را در جائی ندیدهام ، حسین ( ع ) اهل اینجور درخواستها نبود ، بلکه
او در مقابل لشکر دشمن میایستد و فریاد میکند : « الا و ان الدعی ابن
الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله
ذالک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » [١]
مردم کوفه ! آن ناکس پسر ناکس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امیر شما ،
فرمانده کل شما ، آن کسی که شما به فرمان او آمدهاید به من گفته است که
از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر ، یا تن به ذلت دادن ، آیا من
تن به ذلت بدهم ؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم ! ما تن خودمان را در
جلوی شمشیرها قرار میدهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز
فرود نمیآوریم . خدای من که در راه رضای او قدم بر میدارم راضی نیست و
میگوید نکن ، پیغمبر ( ص ) که وابسته به مکتب او هستم ، میگوید نکن ،
آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شدهام ، دامن علی ( ع ) که روی زانوی او
نشستهام به من میگوید تن به ذلت نده .
این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی . در
[١] اللهوف ، ص ٤٧ ، مقتل الحسین خوارزمی ، ج ٢ ، ص ٧٦ و تاریخ شام ابن عساکر، ج ٤ ، ص ٣٣٣ و نفس المهموم ، ص ١٤٩، ملحقات احقاق الحق، ج ١١ ، ص ٦٢٤ و ٦٢٥ و مقتل الحسین ، مقرم ، ص ٢٨٧ و تحف العقول، ص ١٧٤.