حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤
سخن هستند میدانند که ممکن نیست انسان در حال عادی بتواند سخن عالیی
بگوید که در حد اعلای اوج باشد . روح بشر باید به اهتزاز بیاید . مخصوصا
اگر سخن از نوع مرثیه باشد ، دل انسان باید خیلی سوخته باشد تا مرثیه
خوب بگوید . اگر بخواهد غزل بگوید باید سخت دچار احساسات عشقی باشد تا
غزل خوبی بگوید . اگر بخواهد حماسه بگوید باید سخت احساسات حماسی داشته
باشد تا یک سخن حماسی بگوید . وقتی خطبههای اباعبدالله ( ع ) ایراد
میشود ، مخصوصا یکی از آن خطبههائی که در روز عاشورا ایراد میکند و از
مفصلترین خطبههاست ، [ عمرسعد بر لشکریان خود میترسد ] . امام برای
خواندن این خطبه از اسب پیاده شد و برای اینکه میخواست یک جای
مرتفعتری باشد تا صدایش بهتر برسد ، بر بالای شتر رفت و فریاد زد :
²تبالکم ایتها الجماعة و ترحا حین استصرختمونا والهین، فأصرخناکم موجفین»
[١] . که براستی نمونهای از خطبههای علی علیهالسلام است و اگر خطبههای
علی علیهالسلام را کنار بگذاریم دیگر خطبهای به این پرشوری در دنیا پیدا
نمیشود . و سه بار صحبت کرد . عمرسعد بر لشکریان خود ترسید که مبادا نطق
حسین ( ع ) آنها را تحت تأثیر قرار دهد . نوبت بعد که اباعبدالله ( ع )
شروع به صحبت کرد ، از آنجا که روح دشمن شکست خورده بود ، عمرسعد دستور
داد فریاد کنید و به دهانهایتان بزنید تا صدای حسین ( ع ) را کسی نشنود .
آیا این علامت شکست نیست ؟ آیا این علامت پیروزی حسین ( ع ) نیست ؟
[١] اللهوف ، ص ٤١ و مناقب ابنشهرآشوب ، ج ٤ ، صفحه ١١٠ و مقتلالحسین مقرم ص ٦ و ٢٨٦ ، تحف العقول ص . ١٧٣