حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
اباعبدالله در چه وقتی به میدان آمد ؟ ( فکر کنید ) عصر روزعاشورا است
. تا ظهر هنوز عدهای از اصحاب بودند که نماز هم خواندند . از صبح تا عصر
تلاش کرده و بدن هر یک از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خیمه شهداء
گذاشته است . خودش به بالین یارانش آمده ، اهل بیتش را خودش تسلی
داده است . گذشته از همه اینها ، داغهایی که دیده است . آخرین کسی که
بمیدان میآید خودش است . خیال کردند که در چنین شرایطی میتوانند با
حسین ( ع ) مبارزه کنند . هر کسی که جلو آمد لحظهای مهلتش نداد . فریاد
عمرسعد بلند شد که مادرتان به عزایتان بنشیند ، به مبارزه کی رفتهاید ؟
هذا ابن قتال العرب [١] این پسر کشنده عرب است ، پسر علی بن ابیطالب
(ع) است ، والله نفس ابیه بین جنبیه [٢] بخدا روح پدرش علی ( ع ) در
کالبد اوست ، به جنگ او نروید . این علامت شکست بود یا نه ؟ سیهزار
نفر جنگ تنبهتن کردند با یک مرد تنهای غریب ، آنهمه مصیبت دیده ،
آنهمه زحمت کشیده ، آنهمه تلاش کرده ، هم تشنه است و هم گرسنه ، شکست
میخوردند و عقب نشینی میکردند . نه تنها در مقابل شمشیر اباعبدالله
شکست خوردند ، در برابر منطقش هم شکست خوردند .
اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا قبل از شروع جنگ ، دوسهبار خطابه
انشاء کرد . واقعا خود آن خطابهها عجیب است ! کسانی که اهل
[١] بحارالانوار ، ج ٤٥ ص ٥٠ و مناقب ابن شهر آشوب ، ج ٤ ص ١١٠ و مقتل الحسین ، مقرم ، ص . ٣٤٦ [٢] بحارالانوار ، ج ٤٤ ص ٣٩٠ و ارشاد شیخ مفید ، ص . ٢٣٠