حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦
چنین چیزی نیست ، به خاطر این نیست ، برو .
میرود و رجز میخواند ، کشته میشود . اباعبدالله رفت به بالین این مرد
، در آنجا دعا کرد ، گفت خدایا در آن جهان چهره او را سفید و بوی او را
خوش گردان ، خدایا او را با ابرار محشور کن ( ابرار ، مافوق متقین هستند
، « ان کتاب الابرار لفی علیین »[١] خدایا در آن جهان بین او و آل
محمد ، شناسایی کامل برقرار کن . آن یکی دیگر ، رومی است ( ترک هم
گفتهاند ) وقتی از روی اسب افتاد ، اباعبدالله خودشان را رساندند به
بالین او . اینجا دیگر منظره فوق العاده عجیب است . در حالی که این غلام
در حال بیهوشی بود ، یا روی چشمهایش را خون گرفته بود ، اباعبدالله سر
او را روی زانوی خودشان قرار دادند و بعد با دست خود خونها را از صورتش
، از جلوی چشمانش پاک کردند . و در این بین که حال آمد ، نگاهی به
اباعبدالله کرد و تبسمی نمود . اباعبدالله صورتشان را بر صورت این غلام
گذاشتند که این دیگر منحصر به همین غلام است و علی اکبر ، درباره کس
دیگری ، تاریخ ، چنین چیزی را ننوشته است ، « و وضع خده علی خده » [٢]
یعنی صورت خودش را بر صورت او گذاشت . او آنچنان خوشحال شد که تبسم
کرد : فتبسم ثم صار الی ربه ( رضی الله عنه ) [٣] .
| گر طبیبانه بیایی بسر بالینم |
| به دو عالم ندهم لذت بیماری را |
[١] سوره مطففین آیه . ١٨ ٣ و[٢] بحار الانوار ج ٤٥ ص . ٣٠