حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
مردم کوفه مایوس میشوند و معلوم میشود که دیگر کوفه در اختیار پسر زیاد قرار گرفت و مسلم کشته شد ، داغتر میشود ؟ ممکن است کسی بگوید امام حسین خودش دیگر راه برگشت نداشت ، بسیار خوب ، راه برگشت نداشت ، ولی چرا در شب عاشورا بعد از آنکه به اصحابش فرمود من بیعتم را از شما برداشتم و آنها گفتند خیر ، ما دست از دامن شما بر نمیداریم ، نگفت اصلا ماندن شما در اینجا حرام است ، برای اینکه آنها میخواهند مرا بکشند ، به شما کاری ندارند ، اگر بمانید ، خونتان بیجهت ریخته میشود و این حرام است ؟ چرا امام حسین نگفت واجب است شما بروید ؟ بلکه وقتی آنها پایداریشان را اعلام کردند ، امام حسین آنان را فوق العاده تایید کرد و از آن وقت بود که رازهایی را که قبلا به آنها نمیگفت ، به آنان گفت . در شب عاشورا که مطلب قطعی است ، حبیب بن مظاهر را میفرستد در میان بنیاسد که اگر باز هم میشود عدهای را بیاورد . معلوم بود که میخواست بر عددکشتگان افزوده شود ، چرا که هر چه خون شهید بیشتر ریخته شود این ندا بیشتر به جهان و جهانیان میرسد . در روز عاشورا ، حر میآید توبه میکند بعد میآید خدمت اباعبدالله ، حضرت میفرماید از اسب بیا پائین ، میگوید نه آقا اجازه بدهید من خونم را در راه شما بریزم ، خونت را در راه ما بریز یعنی چه ؟ آیا یعنی اگر تو کشته شوی ، من نجات پیدا میکنم ؟ من که نجات پیدا نمیکنم . و حضرت به هیچ کس چنین چیزی نگفت . اینها نشان میدهد که اباعبدالله علیهالسلام ، خونین شدن این صحنه را میخواست و بلکه خودش