حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١
است که گویی برای نمایش تاریخی درست کرده که تا قیامت به صورت یک نمایش تکان دهنده تاریخی باقی بماند . نوشتهاند تا اصحاب زنده بودند ، تا یک نفرشان هم زنده بود ، خود آنها اجازه ندادند یک نفر از اهل بیت پیغمبر ، از خاندان امام حسین ، از فرزندان ، از برادرزادگان ، از برادران ، از عموزادگان ، به میدان برود . میگفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفهمان را انجام بدهیم ، ما وقتی کشته شدیم خودتان میدانید . اهل بیت پیغمبر منتظر بودند که نوبت آنها برسد . آخرین فرد از اصحاب اباعبدالله که شهید شد یک مرتبه ولولهای در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد . همه از جا حرکت کردند . نوشتهاند : فجعل یودع بعضهم بعضا شروع کردند با یکدیگر وداع کردن و خداحافظی کردن ، دست به گردن یکدیگر انداختن ، صورت یکدیگر را بوسیدن . از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از اباعبدالله کسب اجازه بکند ، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله دربارهاش شهادت داده است که از نظر اندام و شمایل ، اخلاق ، منطق و سخن گفتن ، شبیهترین مردم به پیغمبر بوده است . سخن که میگفت گویی پیغمبر است که سخن میگوید . آنقدر شبیه بود که خود اباعبدالله فرمود : خدایا خودت میدانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر میشدیم ، به این جوان نگاه میکردیم ، آیینه تمام نمای پیغمبر بود . این جوان آمد خدمت پدر ، گفت پدر جان به من اجازه جهاد بده . درباره بسیاری از اصحاب ، مخصوصا جوانان ، روایت شده که وقتی