حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
یعنی برای اینکه بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری کرد یک جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است . این قضیه را من مکرر شنیدهام و لابد شما هم شنیدهاید ، و حاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل کرده است که میگویند روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام بالای منبر بود و خطبه میخواند . امام حسین علیه السلام فرمود من تشنهام و آب میخواهم ، حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد ، اول کسی که از جا بلند شد ، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود ، ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند وقتی که وارد شدند در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم میریخت که با یک طول و تفصیلی قضیه نقل میشود . بعد امیرالمؤمنین علی علیه السلام چشمشان که به این منظره افتاد اشکشان جاری شد . به آقا عرض کردند چرا گریه میکنید ؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی میشود . حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد ، میگوید شما که میگوئید علی در بالای منبر خطبه میخواند ، باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر میرفت و خطبه میخواند . پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده که تقریبا سی و سه سال داشته است . بعد میگوید اصلا آیا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه میکند و خطابه میخواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنهام آب میخواهم ؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند میگویند چه آدم بیادب و بیتربیتی است ، و از طرفی حضرت