قیام و انقلاب مهدی

قیام و انقلاب مهدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩

عایشه پرسید از کجا می‌آیی ؟ گفت از احد ، گفت : بار شترت چیست ؟ آن‌ زن با خونسردی تمام گفت جنازه شوهرم و جنازه یکی از پسرهایم و جنازه‌ برادرم است ، می‌برم در مدینه دفن کنم . گفت قضیه چه شد ؟ گفت الحمد لله بخیر گذشت ، جان مقدس پیامبر اکرم سلامت است . " « و رد الله‌ الذین کفروا بغیظهم »" و خداوند شر کفار را کوتاه کرد و آنها را در حالی که آکنده از خشم بودند برگرداند . و چون جان مقدس پیغمبر سالم است‌ ، همه حوادث هیچ است . بعد گفت ولی داستان این شتر من عجیب است ، مثل اینکه میل ندارد به‌ مدینه بیاید ، به طرف مدینه که می‌کشم نمی‌آید ، بزحمت و قدم قدم حرکت‌ می‌کند ولی به طرف احد که میخواهم بروم به سرعت و آسانی حرکت می‌کند ، در حالیکه باید رو به آخورش تندتر بیاید ، بر عکس رو به احد که دامنه‌ کوه است ، تندتر می‌آید . عایشه گفت پس بهتر است با هم برویم حضور رسول اکرم . وقتی که در احد به حضور رسول اکرم رسیدند عرض کرد یا رسول‌ الله داستان عجیبی دارم این حیوان را رو بطرف مدینه که می‌کشم به زحمت‌ می‌آید ، اما به طرف احد آسان می‌آید ! فرمود : آیا شوهر تو وقتیکه از خانه بیرون آمد حرفی هم زد ؟ گفت یا رسول الله یک جمله گفت ، - چه‌ گفت ؟ از خانه که بیرون شد ، دستها را بدعا برداشت و گفت ، خدایا مرا