قیام و انقلاب مهدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
خود ضد خویش را میپرورد و پس از یک سلسله کشمکشها به نفی خود ، که نفی نفی مرحله اول است و به نحوی مساوی است با اثبات است منتهی میشود . ولی نفی نفی که مساوی با اثبات است به معنی رجعت به حالت اول نیست ، بلکه به صورت نوعی ترکیب میان حالت اول است و حالت دوم است . پس حالت سوم که ضد ضد است و آن را " سنتز " مینامیم ترکیبی است از حالت اول که آن را " تز " مینامیم و حالت دوم که آن را " آنتی تز " میخوانیم . طبیعت به این ترتیب حرکت میکند و از مرحلهای به مرحلهای دیگر منتقل میشود و راه " تکامل " خود را میپیماید . طبیعت هدفدار نیست و کمال خود را جستجو نمیکند ، بلکه به سوی انهدام خویش تمایل دارد ، ولی چون آن انهدام نیز به نوبه خود به انهدام خویش تمایل دارد و هر نفی کننده به سوی نفی کننده خود گرایش دارد ، نفی نفی که نوعی ترکیب میان دو مرحله قبل از خود است صورت میگیرد و قهرا و جبرا تکامل رخ میدهد . این است دیالکتیک طبیعت . تاریخ نیز جزئی از طبیعت است و ناچار - هر چند عناصر مشکلهاش انسانها هستند - چنین سرشت و سرنوشتی دارد . یعنی تاریخ یک جریان دائم و یک ارتباط متقابل میان انسان و طبیعت و انسان و اجتماع ، و یک صف آرائی و جدال دائم