قیام و انقلاب مهدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
ما را مرخص میفرمائید ؟ ! ما برویم و شما را تنها بگذاریم ؟ ! نه بخدا قسم . یک جان که قابل شما نیست ، یک جان که در راه شما ارزش ندارد . یکی گفت : من دلم میخواهد که من را میکشتند ، جنازه من را میسوختند ، خاکسترم را به باد میدادند ، باز دو مرتبه من زنده میشدم ، باز در راه تو کشته میشدم ، تا هفتاد بار تکرار میشد ، یکبار که چیزی نیست . دیگری گفت : من دوست داشتم هزار بار مرا پشت سر یکدیگر میکشتند ، من هزار جان میداشتم و قربان تو میکردم . اول کسی که این را گفت ، که دیگران دنبال سخن او را گرفتند ، برادرش ابوالفضل بود . " بدئهم بذلک اخوه العباس بن علی بن ابیطالب ( ع " ) یعنی اول کسی که به سخن آمد و این اظهارات را به زبان آورد ، برادر رشیدش ابوالفضل العباس بود . پشت سر آنحضرت ، دیگران شبیه آن جملهها را تکرار کردند . این آخرین آزمایش بود که اینها میبایست بشوند ، و آزمایش شدند .