قیام و انقلاب مهدی

قیام و انقلاب مهدی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩

پیامبر می‌نشستم ، روی دوش پیامبر سوار می‌شدم ، اوقاتی بر من گذشته است‌ که عزیز ترین کودکان عالم اسلام بودم ، خدا را بر آن روزها ، سپاس میگویم‌ ، بر سختیهای امروز هم سپاس می‌گویم ، من آنچه پیش آمده برای خود بد نمی‌دانم ، خیر می‌دانم . خدایا : ما ترا سپاس می‌گوئیم که نبوت را در خاندان ما قرار دادی ، خدایا : ترا سپاس می‌گوئیم که علم قرآن را بما دادی ، ما هستیم که قرآن را آنجوری که هست درک می‌کنیم و می‌فهمیم ، و ترا سپاس می‌گوئیم که ما را با بصیرت در دین قرار دادی ، فقیه در دین‌ کردی ، یعنی توفیق دادی که دین را از روی عمق درک کنیم ، روح و باطنش‌ را بفهمیم ، زیر و روی دین را آنجوری که باید بفهمیم ، بفهمیم . بعد چه کرد ؟ بعد آن شهادتنامه تاریخی را درباره اصحابش و درباره اهل‌ بیتش صادر کرد ، فرمود : « انی لا اعلم اصحابا خیرا و لا اوفی من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی » . من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و با وفاتر سراغ ندارم . میخواهد بفرماید من شما را حتی بر اصحاب پیامبر که در رکاب پیامبر شهید شدند ترجیح می‌دهم ، بر اصحاب پدرم علی که در جمل و صفین و نهروان‌ در رکاب او شهید شدند