دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٠
چنانچه واژه انسان را مشتق از «اُنس» بدانيم ، وجه تسميه اش آن است كه رونق ، زيبايى و الفت در زمين ، تنها با وجود او حاصل مى شود ، [١] يا آن كه حيات انسان ، بدون اُنس با ديگران ، تأمين نمى گردد . از اين رو ، گفته مى شود : انسان «مدنى بالطبع» است ، [٢] يا بدان جهت او را انسان خوانده اند كه با هر چه مرتبط باشد ، اُنس و اُلفت مى گيرد ، [٣] يا اين كه همواره با دو اُنس ، همراه است : اُنس روحانى با حق ، و اُنس جسمانى با خلق ، [٤] يا بدان سبب كه دو پيوند در او نهادينه شده است : يكى با دنيا و ديگرى با آخرت . [٥] امّا اگر انسان را مشتق از «نسيان» بدانيم ، وجه تسميه اش فراموشكارى انسان است و چنان كه اشاره شد ، اين معنا به آدم ابو البشر ، مرتبط شده كه پيمان خداى متعال را در مورد نزديك نشدن به شجره ممنوعه فراموش كرد . برخى گفته اند در صورتى كه انسان از واژه «ايناس» مشتق شده باشد ، وجه تسميه اش عبارت است از دسترس داشتن او به اشياى گوناگون از طريق علم و احساس و اِبصار ، [٦] و اگر از كلمه «نَوس» اشتقاق يافته باشد ، وجه تسميه او تحرّك شديد و جنب و جوش فراوانش در كارهاى بزرگ است . [٧] با تأمّل در وجوهى كه در مورد مبدأ اشتقاق «انسان» و يا وجه تسميه آنْ ذكر
[١] همان جا (به نقل از المخصّص : ص ١٦) .[٢] همان ، به نقل از مفردات ألفاظ القرآن : ص ٩٤ .[٣] همان ، به نقل از مفردات ألفاظ القرآن : ص ٩٤ .[٤] همان ، به نقل از بصائر ذوى التميز : ج ٢ ص ٣١ .[٥] همان ، ص ٣١ .[٦] همان ، به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ .[٧] همان ، به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ .