دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩
فصل دوم : اُنس با مردم [١]
٢ / ١
تشويق به اُنس گرفتن
٥١٧٥.امام صادق عليه السلام : مؤمن ، خونگرم و صميمى ، خوش جنس و از سرشت ما خاندان است .
٥١٧٦.عيون اخبار الرضا عليه السلام ـ به نقل از ياسر خادم ـ: امام رضا عليه السلام هر گاه فراغت مى يافت ، خَدَم و حَشَم خويش را از كوچك و بزرگ ، نزد خود جمع مى كرد و با آنها به سخن گفتن و خوش و بِش كردن مى پرداخت .
٢ / ٢
انس گرفتن زندگان و مردگان
٥١٧٧.الكافى ـ به نقل از حبّه عرنى ـ: همراه امير مؤمنان عليه السلام ، به پشت [كوفه] رفتم . ايشان در [گورستان] وادى السلام ايستاد ، چنان كه گويى با مردمانى سخن مى گويد . من نيز ايستادم تا آن كه خسته شدم و نشستم ؛ امّا حوصله ام سر آمد و دوباره برخاستم و باز از بس ايستادم ، خسته شدم و ديگر بار نشستم ، چندان كه باز حوصله ام سر آمد و برخاستم و ردايم را جمع كردم و گفتم: اى امير مؤمنان ، از زياد ايستادنتان ، نگران حال شما هستم . ساعتى بياساييد . آن گاه ردايم را انداختم تا بر آن بنشيند . به من فرمود: «اى حبّه ! اين نيست ، مگر گفتگو با مؤمن يا همدمى با او» . گفتم : اى امير مؤمنان ! آنها هم اين گونه اند؟ فرمود: «آرى . اگر برايت آشكار شود ، خواهى ديد كه گروه گروه ، گرد هم نشسته اند و با يكديگر گفتگو مى كنند» . گفتم : جسم اند ، يا روح؟ فرمود: «روح . هر مؤمنى در هر نقطه اى از نقاط زمين بميرد ، به روح او گفته مى شود: به وادى السلام برو . آن جا قطعه اى از بهشت برين است» .
[١] به تعبير امروز: معاشرتى بودن ، اجتماعى بودن ، خون گرم بودن ، جوشيدن با مردم و به تعبير سعدى : مردم آميزى .