دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٧
درآمد
واژه شناسى «انسان»
برخى از واژه شناسان ، كلمه «انسان» را از مادّه «انس» به معناى نمايان بودن و يا الفت گرفتن دانسته اند . ابن فارس ، در تبيين ريشه اين واژه مى گويد : الهَمزَةُ وَالنّونُ وَالسّينُ ، أصلٌ واحِدٌ ، وهُوَ ظُهورُ الشَّى ءِ ، و كُلُّ شَى ءٍ خالَفَ طَريقَةَ التَّوَحُّشِ . قالوا : الإِنسُ خِلافُ الجِنِّ ، و سُمّوا لِظُهورِهِم . يُقالُ : آنَستُ الشَّى ءَ إذا رَأَيتَهُ ... وَالاُنسُ : اُنسُ الإِنسانِ بِالشَّيءِ إذا لَم يَستَوحِش مِنهُ . [١] همزه و نون و سين، يك اصل معنايى دارد و آن ، آشكار شدن چيزى است و هر چيزى است كه مخالف طريقه توحّش باشد. گفته اند: «اِنس» ، خلاف «جن» است و انس ناميده شدن انسان ها به جهت آشكار بودنشان است. گفته مى شود : «آنَستُ الشَّى ءَ» ، زمانى كه آن را ديده باشى ... . اُنس، همدمى انسان با چيزى است ، زمانى كه از آن نرَمَد . اين تحليل از ريشه يابى معناى «انسان» ، نشان مى دهد كه از نگاه ابن فارس ، معناى اصلى «إنس» ، آشكار شدن است ؛ ليكن ميان آشكار شدن و الفت گرفتن ، پيوستگى وجود دارد ، امّا به عقيده برخى ديگر از لغت شناسان ، مصدر «اُنس» ،
[١] معجم مقاييس اللغة : ج ١ ص ١٤٥ .[٢] مفردات ألفاظ القرآن : ص ٩٤ .[٣] لسان العرب : ج ٦ ص ١٠ .[٤] لسان العرب : ج ٦ ص ١١ .[٥] طه : آيه ١١٥ .[٦] ر . ك : ص ٢٤٢ ح ٥٣٩٤ .[٧] دائرة المعارف قرآن كريم : ج ٤ ص ٤٨١ (به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ و تفسير سورة والعصر : ج ٢ ص ١٠) . گفتنى است كه هيچ يك از منابع معتبر لغت ، اين نظريه را تأييد نكرده اند .[٨] همان جا (به نقل از المخصّص : ص ١٦) .[٩] همان ، به نقل از مفردات ألفاظ القرآن : ص ٩٤ .[١٠] همان ، به نقل از مفردات ألفاظ القرآن : ص ٩٤ .[١١] همان ، به نقل از بصائر ذوى التميز : ج ٢ ص ٣١ .[١٢] همان ، ص ٣١ .[١٣] همان ، به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ .[١٤] همان ، به نقل از بصائر ذوى التمييز : ج ٢ ص ٣٢ .