قرآن و اسرا آفرينش(تفسير سوره رعد) - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣ - پژوهشى در مورد حروف مقطّعه قرآن
كرده است هر چهار نظر[١]، قريب به هم و در عين حال، همگى نيز قريب به اين سه نظر شمرده مى شوند كه در اين جا نقل شد.
مؤيد اين نظر اين است كه، شعار نظامى مسلمانان در جنگ هاى «بنى قريظه» و «خندق» و علامت دادن هر مسلمانى به مسلمان ديگر در مواقع لزوم، «حم لا ينصرون» بوده است.[٢] مقصود از اين شعار اين بوده كه به خدا سوگند، شما پيروز نمى شويد. در حديث وارد شده كه ، «إذا بيتم فقولوا: حاميم لا ينصرون; هر موقع به شما شبيخون زدند بگوييد: حاميم پيروز نمى شوند». ابن اثير حديث مزبور را چنين معنى كرده است: «اللّهم لا ينصرون».[٣]
اساس اين نظريات را، كه هر يكى از حروف اشاره به نام ها و صفات خدا باشد، مطلبى تشكيل مى دهد كه در ادبيات عربى به آن «نحت» مى گويند و حقيقت آن، اختصار كلمات و از هر كلمه اى به نخستين حرف آن اكتفا كردن است واين مطلبى است كه بعدها در ادبيات عربى و فارسى كاملاً رواج يافته و از ديرباز به جاى «صلّى اللّه عليه وآله»، حرف «ص» و به جاى «عليه السلام» حرف «ع» و به جاى «مقدم» و «مؤخر»، حرف «م» و «خ» و به جاى «الى آخره»، لفظ«الخ» يا «اه» و به جاى «حينئذ»، «ح» به كار مى رود و اين شيوه در نقل نام كتاب ها و شهرها و بخش ها زياد به كار مى رود; مثلاً محمد بن حسن، كه در قرن سوم هجرى قمرى مى زيسته به «كشاجم» ملقب بوده و اين لفظ از ابتداى اين كلمات: «كاتب»، «شاعر»، «اديب»، «جامع» و «منجم» كه مشاغل و مناصب وى بوده، گرفته شده است.
[١] خلاصه چهار نظر اين است كه اين حروف، به صفات ذات، صفات فعل، يا به فرشته و پيامبر اشاره دارند. [٢] واقدى، مغازى، ج١، ص ٨; سيره ابن هشام، ج٢، ص ٢٢٦. [٣] تاريخ القرآن، ص ٧٣.