بهداشت روانى خانواده - کوثری، یدالله - الصفحة ٩٠
يكى از دست اندكاران امور تربيتى دراين باره مىنويسد: «دخالتهاى بى مورد بستگان و نزديكان هر يك از زن و شوهر مثل پدر و مادر يا اقوام و آشنايان صاحب نفوذ كه بعضاً علاوه بر پديد آوردن مشكلات گوناگون، عرصه زندگى را براى همسران دستخوش ناملايمات و مسائل ناخواسته نموده و در مواردى سبب پيدايش تصورات نادرست نسبت به تماميت شخصيت همسر و نتيجتاً بد بينى و احساس حقارت مىگردد واى بسا اختيار تصميمگيرى در امور زندگى را از آنان سلب مىنمايد.» «١» تنظيم رابطه صحيح بين دو خانواده دختر و پسرى كه از كودكى در دامن خانوادهاى رشد يافتهاند، نمىتوانند و نبايد خانواده خود را فراموش كنند. احساسات و عواطف هر فرد در باره خانوادهاش، حتى اگر خاطراتى ناخوشايند نيز از آن داشته باشد، ريشهدار و عميق است.
از آنجا كه دلبستگى دختران به خانواده خود و نياز آنها به ديدار اعضاى خانواده بيشتر است، دلتنگى و غمگينى در دخترانى كه پس از ازدواج ناچار به ترك بستگان و شهر خود هستند، بيشتر بروز مىكند. از اين رو، زن و شوهر نبايد از يكديگر انتظار داشته باشند كه با افراد خانواده خود قطع رابطه كنند، و يا چنين تلقى شود كه رابطه با خانواده خود دليل بىمهرى و بىتوجهى به همسر است. البته ميزان اين روابط بايد به گونهاى باشد كه خللى به روند زندگى زناشويى وارد نسازد و موجب غفلت و يا كوتاهى ازانجام وظايف زندگى مشترك نگردد.
در صورت امكان، بهتر است زن و شوهر به اتفاق همديگر با خانوادههاى خود رفت و آمد كنند، اگر چه از نظر روانى نياز است كه گاه زن و شوهر به تنهايى با خانوادههاى خود معاشرت كنند و به گفتوگوهاى خصوصى و خانوادگى بپردازند.
مسئوليت تنظيم روابط و رفتار مناسب و درست زن و شوهر با دو خانواده بر عهده فرزند آن خانواده است كه نقش مهمى در ايجاد رابطهاى صميمى و دوستانه بين همسر و خانواده خود دارد. او بايد به گونهاى رفتار كند كه محبت و صميميت بيشترى بين آنها بر قرار شود؛