راهنما شناسى - علی نوری، علیرضا؛ صفرعلیپور، حشمت الله - الصفحة ٤٧
فردى و اجتماعى او وضع ثابتى دارد و گذشت ايّام در آنها تغيير ما هوى ايجاد نمىكند مانند احتياجات بشر به مسائل اخلاقى و عدالت اجتماعى و امور معنوى.
اما پارهاى از احتياجات بشر متغير است و در شرايط زمانى و مكانى خاص دچار تحولات و دستخوش تغييرات مىشود، كه پيشرفتهاى بشر در زمينههاى صنعت، اقتصاد، روابط اجتماعى، سياسى و مانند آن از همين نوع مىباشد. آيين اسلام در اصول و قوانين خود، پيشبينى كليه اين امور را نموده و با بازگذاشتن «باب اجتهاد و استنباط»، دست رهبران دينى و فقهاى اسلامى را براى استنباط احكام جديد و استخراج مسائل مورد نياز بازگذاشته است و آنها از طريق اجتهاد و استنباط مىتوانند فروعات فقهى و مسائل جديد را با رجوع به اصول و قوانين ثابت فقه اسلام به دست آورند و نيازمنديهاى روزمره جوامع اسلامى به فقه اسلام را برآورده سازند.
شبهه سوّم و پاسخ آن «١» قانونى است به نام قانون «جبرتاريخ» يا جبر زمان؛ اين قانون حكم مىكند كه همهچيز در جهان در حال دگرگونى و تغيير و تحول باشد؛ و نيز مىگويد چيزى در جهان ثابت و پايدار نيست. تا جايى كه گفتهاند: اساسىترين اصل اين جهان اصل تغيير و تحول است.
با اين وصف جاويد ماندن آيين اسلام با اين قانون چگونه مىسازد؛ و آيا براى آيين ابدى اسلام راه گريزى از اين قانون مىباشد؟
براى ريشهيابى بيشتر اين شبهه و سؤال، لازم است در آغاز مقدمه كوتاهى را خاطرنشان سازيم: اين شبهه از سوى منكران وجود خدا و بطور مشخص از سوى پيروان مكتب پوشالى و ناپايدار ماترياليسم ماركسيسم مطرح شده است و از آنجا ناشىشده كه آنان مىگويند: قانون عمومى و فراگير تغيير و تحول حاكم بر جهان طبيعت اقتضا مىكند كه همه پديدهها در طبيعت در حال دگرگونى و زوال باشد، و نيز مىگويند: در خصوص