امامت و ولايت - علی نوری، علیرضا؛ صفرعلیپور، حشمت الله - الصفحة ٩٥
اگر گفت درمال من حقى هست، بىآنكه او را بترسانى يا بر او سختبگيرى يا او را به دشوارى افكنى، به همراهش برو و هر چه كه خودش از طلا و نقره به تو داد، بگير. «١»
در جاى ديگر مىفرمايد:
اگر بيت المال ثروت شخصى من هم مىبود، آن را به عدالت و مساوات تقسيم مىكردم، تا چه رسد به اينكه مال خداست. «٢»
امامت و ولايت ١٠٠ درس دوازدهم: حقوق متقابل امام و امت
ج- مبارزه با تبعيضها:
امام مسؤول بيت المال مسلمانهاست و بايد در مصرف آن كوچكترين تبعيضى روا ندارد. عملكرد حضرت على (ع) در دوران حكومتش گواه اين مطلب است.
على بن ابى رافع كه مسؤول بيتالمال بود نقل مىكند كه بنابر درخواست دختر على (ع)، گردنبند متعلق به بيت المال را براى سه روز به عنوان عاريه مضمونه به او دادم كه پس از سه روز آن را برگرداند و امير مؤمنان (ع) از جريان آگاه شد و مرا احضار كرد و فرمود:
«چگونه بدون اجازه من و رضايت مسلمانهاگردنبند را به دخترم دادى؟ گفتم اى اميرمؤمنان، آن دختر توست و آن عاريهاى است كه ضمانت و برگرداندنش را قبول كرده است. حضرت فرمود: همين امروز آن را برگردان و مبادا كه ديگر نظير اين كار از تو سر زند كه تو را كيفر مىدهم. اگر گرفتن گردنبند عاريه مضمونه نبود، او اوّل زن هاشمى بود كه دستش را به خاطر دزدى قطع مىكردم. پس من گردنبند را گرفته و به جايش برگرداندم». «٣»
درمورد ديگرى با برادرش عقيل چنين برخورد مىكند:
سوگند به خدا، كه برادرم عقيل را در شدّت فقر ديدم كه يك من گندم از اموال عمومى از من درخواست كرده بود و كودكان خردسال او را مىديدم كه از شدّت فقر پريشانند و موهايشان غبارآلود و رنگ چهرههايشان چنان تيره است كه گويا به رنگ سياه آلودهاند و عقيل خواسته خود را با تأكيد و اصرارى هر چه تمامتر و با تكرار سخنان خود مطرح مىكرد و من به گفتارش گوش فرا مىدادم. او گمان كرده بود كه من دينم را به او فروختهام و از راه هميشگى