امامت و ولايت

امامت و ولايت - علی نوری، علیرضا؛ صفرعلیپور، حشمت الله - الصفحة ١٢١

و- هشام بن سالم مى‌گويد: من و محمد بن نعمان بعد از شهادت امام صادق (ع) در مدينه بوديم و مردم مى‌گفتند: عبداللَّه فرزند امام صادق، امام است. من و محمد بن نعمان بر او وارد شديم و مسائلى چند از احكام شرعى از او سؤال كرديم كه ندانست. پس از نزدش بيرون آمديم و در كوچه‌هاى مدينه حيران و سرگردان بوديم و مى‌گفتيم: به سوى مرجئه رويم يا قدريّه يا زيديّه يا معتزله ... ناگهان پيرمردى ناشناس را ديديم كه با دستش به ما اشاره مى‌كرد كه به سوى او برويم ما ترسيديم كه مبادا جاسوسى از طرف منصور باشد؛ زيرا او جاسوسانى گمارده بود كه شيعيان بر هر كس اتفاق كنند، او را گردن زند. از اين رو، به محمد بن نعمان گفتم: تو از من كناره گير و دور باش كه من، هم بر جان خود و هم بر جان شما ترسانم. مى‌روم ببينم چه مى‌شود. پس با آن پيرمرد رفتم، مرا به خانه حضرت موسى بن جعفر (ع) برد خادمى كه بر در سراى آن حضرت بود گفت: داخل شويد. پس از سلام، امام موسى بن جعفر آغاز به سخنى كرد و فرمود: نه به سوى مرجئه برويد و نه به سوى قدريّه و نه زيديّه و نه معتزله. به سوى من، و به سوى من آييد. گفتم: فدايت شوم، عبد اللَّه گمان مى‌كند كه بعد از پدرت، امام مسلمانان است. آن حضرت فرمود: عبد اللَّه مى‌خواهد خدا عبادت نشود. پس چندان هيبت و عظمت از آن حضرت يافتم كه جز خدا نداند ... پس پرسشهايى از او كردم و او را دريايى بى كران و اقيانوسى از علم و حلم يافتم. «١» ز- على بن بابويه قمى (پدر شيخ صدوق) نامه‌اى توسط على بن جعفر اسود براى حسين بن روح (از نايبان خاص دوران غيبت صغرى) فرستاد و از وى خواست كه نامه‌اش را به حضرت مهدى «عج» برساند. على بن بابويه در نامه خود از آن حضرت فرزندى درخواست كرده بود. امام زمان «عج» در جواب نوشت: ما، در اين خصوص برايت دعا كرديم و بزودى خداوند دو پسر نيكو به تو خواهد داد. پس محمد، معروف به شيخ صدوق و حسين برادر او، از كنيزى متولد شدند. ابن غضايرى گفت: از شيخ صدوق شنيدم كه مى‌گفت: من با دعاى حضرت صاحب الامر متولد شده‌ام و موجب افتخار من است. «٢»