امامت و ولايت

امامت و ولايت - علی نوری، علیرضا؛ صفرعلیپور، حشمت الله - الصفحة ٤٣

درس پنجم: ادله اماميه بر اثبات امامت (٢) ب- آيه مباهله از ديدگاه اهل سنّت: عامد بن سعد از پدرش چنين روايت مى‌كند: هنگامى كه آيه «نَدْعُ أَبْنائَنا وَ أَبْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ» فرود آمد، پيامبر خدا (ص) على، فاطمه، حسن و حسين را فرا خواند و گفت: پروردگارا! اينها خاندان من هستند. «١» فخر رازى مى‌نويسد: رسول خدا (ص)، پس از آنكه دلايل بطلان ادعاى مسيحيان منطقه نجران را ارائه داد و آنان بر جهل خود اصرار ورزيدند، فرمود: خداوند به من دستور داده كه اگر دليل و حجّت را نپذيرفتيد، با شما مباهله كنم. آنان گفتند: اى ابوالقاسم! ما بر مى‌گرديم و در كار خود مى‌انديشيم، سپس پيش تو مى‌آييم ... پيامبر خدا (ص) براى مباهله بيرون آمده بود وعبايى مشكى برتن داشت؛ حسين را در بغل گرفته و دست حسن را گرفته‌بود و فاطمه پشت سرش و على پشت سر فاطمه، حركت مى‌كرد و آن حضرت مى‌فرمود: وقتى دعا كردم شما آمين بگوييد. اسقف نجران گفت: اى مسيحيان! من چهره‌هايى را مى‌بينم كه اگر از خداوند بخواهند كوهى را از جا بكند، هر آينه مستجاب خواهد شد، با اينها مباهله نكنيد كه هلاك مى‌شويد و تا قيامت، بر روى زمين حتى يك نصرانى هم باقى نمى‌ماند. مسيحيان پس از آن گفتند اى ابوالقاسم! مصلحت در اين ديديم كه مباهله نكنيم ... پيامبر (ص) فرمود: پس مسلمان شويد ... آنان اسلام را نپذيرفتند. پيامبر (ص) گفت: پس من با شما به جنگ مى‌پردازم. گفتند: ما نمى‌توانيم با عرب بجنگيم، ليكن مى‌پذيريم كه هر سال جزيه بدهيم ... پيامبر خدا (ص) (پس از خاتمه اين كار) فرمود: قسم به خدايى كه جانم به دست اوست، نابودى اهل نجران نزديك شد و اگر مباهله مى‌كردند، مسخ مى‌شدند .... «٢»