جنبشها و نهضتهاى سياسى اسلام معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٨٢
بيش از ديگران به چشم مى خورد. اهميت اينها به دو جهت است: اول آن كه آنها با تأسيس احزابى چون «حزب ارشاد» و «سازمان جوانان مسلمان» پايه گذار نهضت ضددولتى و ضد استبدادى بودهاند. دوم آن كه بسيارى از تشكلات سياسى و خط فكرى رهبران آنها (مانند حزب اسلامى حكمتيار) به تأثير از آرا و نظرات آن دو شكل گرفتهاند. «١» بعد از كودتاى كمونيستى و انقلاب اسلامى ايران و نيز پس از تجاوز شوروى سابق به افغانستان، بر تعداد احزاب و تشكلهاى سياسى و در نتيجه بر ميزان رهبران سياسى نظامى افغانستان افزوده شد. با اين وصف، نقش و حضور علماى سنى (مانند مجددى) و شيعى (چون آصف محسنى) در كادر رهبرى حركت اسلامى عليه سلطه كمونيستها چشمگير است. وجه مشترك اين گروهها، تأكيد بر الغاى حركت كمونيستى و پافشارى بر خروج نيروهاى روسى و اصراربر تشكيل حكومت اسلامى با تكيه بر اسلحه بود. امّا اين گروهها پس از نيل به دو هدف نخست، در دستيابى به هدف نهايى (تشكيل حكومت اسلامى فراگير) به علت فقدان رهبرى واحد يا سازمان فراگير مردمى ناكام ماندهاند، رهبرى كه قادر به مقابله با رشد فزاينده قوم گرايى و نيز دخالت اجانب در امور افغانستان باشد. «٢» دستاوردهاى نضهت اسلامى افغانستان نهضت اسلامى معاصر افغانستان آثار متعدد و به هم پيوسته اى را به همراه داشته است. برخى از اين آثار را مى توان به شرح ذيل ذكر كرد.
اول اينكه هرج و مرجى كه در پى نزاع مدعيان جانشينى احمد خان ابدالى در افغانستان پديد آمد، كشور افغانستان را از لحاظ نظامى ضعيف ساخت. اين امر كار انگلستان را در اشغال بخشهايى از افغانستان وتشكيل حكومتهاى وابسته (مثل حكومت