جنبشها و نهضتهاى سياسى اسلام معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٥٢
و به جاى آن يك حكومت غير دينى يعنى جمهورى تركيه را تشكيل داد. با مرگ آتاتورك در سال ١٣١٧ ه. ش./ ١٩٣٨ م. بتدريج اسلام در صحنه سياسى تركيه شروع به خودنمايى كرد «١» كه اوج آن را مىتوان در پيروزى حزب اسلام گراى رفاه در انتخابات پارلمانى و تشكيل دولت از سوى آن حزب (در سال ١٣٧٥ ه. ش./ ١٩٩٦ م.) مشاهده كرد.
زمينهها و هدفها در جنبش اسلامى تركيه جنبش اسلامى تركيه به علل مختلفى پديد آمده است، امّا همه آنها در دو علت عمده زير خلاصه مىشود.
الف- فروپاشى امپراتورى عثمانى: امپراتورى عثمانى از فساد، استبداد، فقدان مشروعيت، هرج و مرج سياسى، سوء مديريت، تبعيض نسبت به نژادها، اقليتها و مذهبها، فقدان آزاديهاى سياسى و ...، مبرّى نبود. «٢» با اين وصف، مسلمانها و غير مسلمانها، امپراتورى عثمانى را مظهر اسلام، جلوهاى از قدرت مسلمين، نماينده مسلمانان جهان و ... به حساب مىآوردند، بگونه اى كه فروپاشى آن به منزله از دست رفتن عزت و عظمت مسلمين وگواه و شاهدى بر ضعف و ناتوانى مسلمانان تلقى شد. به همين جهت مسلمانهاى آن كشور به منظور بازيابى عزت گذشته و اثبات توانايى اسلام در اداره زندگى اجتماعى سياسى مردم، بر پايه پرهيز از عواملى كه موجب سقوط امپراتورى عثمانى شده است، به صحنه سياسى بازگشته اند. از اين رو، آشنايى با مهمترين علتهاى انحطاط عثمانيها، درك روشنترى از چرايى و هدفهاى جنبش اسلامى معاصر تركيه را فراهم مىآورد. «٣» اين علتها عبارت بودند از:
اوّل- عدم پذيرش عنوان و مقام خليفه از سوى مسلمانان: «سلطان سليم اول» در نيمه اوّل قرن ١٢ ه. ش./ ١٦ م. خود را «خليفه مسلمانان» ناميد و نام امير المؤمنين را بر خود گذاشت. سلاطين بعدى عثمانى نيز خود را خليفه مسلمين ناميدند، امّا به چند دليل