حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣
فصل دوم: حاكم اسلامى جايگاه ولايت فقيه در نظام اسلامى شكلگيرى حكومت اسلامى براساس تئورى «ولايت فقيه» كه از سوى بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى (ره) تبيين و تأسيس گرديد، از آغاز امر با مناقشات و برخوردهاى چندگانه از سوى موافقان و مخالفان، در داخل و خارج مواجه بوده است. منشأ اين برخوردها در حوزه كلان چنانكه در فصل نخست ملاحظه كرديم در ارتباط با اصل حكومت اسلامى و نفى آن از سوى مخالفان بود.
جمع اندكى از نيروهاى بظاهر انقلابى خواهان حكومت غير اسلامى، تعدادى از اينها نيز خواهان لحاظ نمودن اسلام در حكومت بودند. دسته سوم كه اكثريت قريب به اتفاق را تشكيل مىدادند فقط به حكومت اسلامى محض كه از انديشه اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله سرچشمه گرفته، و تفكر رهبرى انقلاب اسلامى را تشكيل مىداد مىانديشيدند و بر اين امر اصرار مىورزيدند. از آنجا كه دسته سوم در طول مبارزه بويژه زمانى كه تودهاى شدن مبارزه نقش تعيين كنندهاى در به ثمر رساندن انقلاب ايفا مىكرد، بيشترين سهم و نقش را داشت، سنگ بناى جمهورى اسلامى با همين پشتوانه قوى و عظيم مردمى و با هدايت و قاطعيت امام راحل (ره)، گذاشته شد.
از اين مرحله به بعد دو گروه ديگر به تدريج راه خود را از صراط مستقيم مردم و رهبرى انقلاب جدا كردند، و براساس اعتقاد خود نسبت به ماهيت حكومت، عَلَم مخالفت برداشتند.
اما به سبب عدم تدوين و تصويب قانون اساسى، غالب بحثها از شكل و محتواى مشخصى برخوردار نبود. پس از تصويب قانون اساسى توسط خبرگان برگزيده مردم و تأييد آن با آراى ملت بحثهاى موافقان و مخالفان در مجارى خاصى قرار گرفت، بويژه با گنجاندن موضوع