حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥١
نيازمند است تا بتواند ميان پرسنل اعم از مديران و كارگران ارتباط منطقى و روابط خوب انسانى برقرار كند، و هماهنگيهاى لازم، سازماندهى مؤثر و نيز برنامهريزيهاى كارساز را بعمل آورد. در غير اين صورت در كارش موفق نخواهد شد.
بنابراين، عنصر رهبرى و مديريت انسانى- اسلامى در حكومت دينى چيزى نيست كه اختصاص به جامعه اسلامى و مديريت فقهى داشته باشد، بلكه نياز مبرم جهان معاصر از كوچكترين مؤسسه توليدى تا بزرگترين مجموعه سياسى- اجتماعى است. «١» ٥- مديريت عقلى و فقهى شبهه ديگرى به اين شكل مطرح شده است كه: «شيوه حكومت، به مديريت برمىگردد، كه امرى است علمى، تجربى و عقلى، و بايد از اندوخته تجارب آدميان در اين مقوله بهره جست!» «٢» علاوه بر مطالب مطرح شده در پاسخ شبهه قبلى، بايد افزود سخن مزبور با تفسيرى كه از حكومت ارايه كرده، و آن را در راهبردهاى علمى و عقلى منحصر دانسته است، اينطور وانمود كرده كه حكومت و مديريت اجتماعى و سياسى امرى صرفاً عقلانى است نه دينى! در حالى كه جداسازى عقل و دين و تفكيك ميان ايندو بسيار ناپسند و دور از منطق است. زيرا نهايت چيزى كه اينها از اينگونه سخنان دنبال آنند اين است كه شيوه حكومت بايد با روش عقلانى اداره شود. اين چيزى است كه ما در مديريت فقهى- اسلامى هم خواهان آنيم. ليكن با آميزه و انگيزه اسلامى.
عقلى كه در اين گفتار از آن سخن مىرود بهطور مسلم عقل شهروندان مسلمان و به اصطلاح «عقل جمعى مسلمانان» است نه عقل غير مسلمانان در جوامع ديگر.
عقل مسلمانان نيز با آميزها و انگيزههاى دينى آنها همراه است.
يعنى ما نيز مىگوييم حكومت بايد در دست عقل جمعى باشد ولى جهتگيرى كلى