حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٢
چنين حاكم (عادل) با امام است و در زمان غيبت آن را معطّل نتوان گذاشت و فقيه عادل ولايت دارد در اجراى آن (امور حكومتى).» «١» استاد آيةالله جوادى مىفرمايد:
«ولايت به معناى والى، سرپرست، مدير و مدبر بودن است كه روح آن به ولايت و سرپرستى شخصيت حقوقى والى بر مى گردد نه شخصيت حقيقى، خود شخصيت حقيقى او نيز زير مجموعه اين ولايت است. «٢» صاحبان نظريه اول و دوم اگر در عقيده خود اصرار ورزند و غير آن را نفى كنند سخت در اشتباه هستند زيرا چنانكه ديديم بزرگان علما و حكما مسأله ولايت مطلقه فقيه را از ادله اثباتى آن، طورى فهميده اند كه هم شامل ولايت مطلقه فقيه به معناى شخصيت حقوقى و نهاد حكومتى مىشود و هم شامل آن به معناى شخصيت حقيقى فقيه. فقيه واجد شرايط در تصدى امر حكومت دينى موضوعيت دارد و هر كس را نشايد كه متصدى امر ولايت و حكومت دينى شود.
هر چند اختيارات ولى فقيه مربوط به حكومت و شخصيت حقوقى اوست نه شخصيت حقيقى وى، ليكن بايد اين واقعيت را نيز پذيرفت كه بالاخره شخصيت حقوقى فقيه متكى به شخصيت حقيقى و وجود خارجى اوست، يعنى در نهايت اين شخصيت حقيقى ولى فقيه است كه ولايتش را اعمال مىكند. از اين رو، تفكيك حقيقى از حقوقى در اينجا يك تفكيك اعتبارى است؛ زيرا شخصيت حقيقى، منشأ و زمينه شخصيت حقوقى فرد است.
بنابر اين، ولايت فقيه، به مفهوم ولايت يا نهاد حكومت و حاكميت است اما اين حاكميت را فقيه است كه اعمال و تنفيذ مى كند، و بدون نظارت و اجازه او، قابل اعمال نيست. بدين خاطر ولايت مطلقه، هر چند به شخصيت حقوقى فقيه يعنى نهاد «دولت اسلامى» تعلق دارد، اما قائم به شخصيت حقيقى او است، به طورى كه اگر اين دولت و