حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
چنين سياستى را در جهان معاصر «شيطان بزرگ آمريكاى جنايتكار» معرفى كرده است. «١» با روشن شدن مفهوم و اقسام سياست، پاسخ شبه حاكميت دينى ٤٠ مفهوم سياست ص : ٢٩ ه دوم نويسنده روشن مىشود.
شبهه ديگر بركنارى پيشوايان معصوم عليهم السلام از سياست و حكومت بود. در اين باره بايد گفت: ائمه عليهم السلام نهتنها از سياست به معناى درست و ارزشى آن بركنار و دور نبودند بلكه پيامبر و ائمه عليهم السلام آنچنان سياستمداران شايسته و مديران لايقى بودهاند كه در كتب روايى و ادعيه از آنان به لقب «ساسةالعباد» «٢» يعنى سياستمداران و اداره كنندگان بندگان خدا، ياد شده است، و حتى- بر خلاف پندار نويسنده- در روايتى امامت به زمام دين، نظام مسلمين و صلاح دنياى آنها تعريف شده است. «٣» بر اين اساس متكلّمان اسلامى امامت را به رياست عامه در امور دين و دنيا تعريف كردهاند. «٤» سراسر زندگى ائمه معصوم عليهم السلام را امور سياسى اسلام پر كرده است. بهترين گواه بر اين ادعا شهادت آن بزرگواران به دست حكام جور است كه لحظهاى آنان را به حال خود آزاد نگذاشتهاند. از آن مهمتر تشكيل حكومت اسلامى توسط رسول اكرم صلى الله عليه و آله، حضرت على و امام حسن عليهما السلام، و نيز مبارزه امام حسين عليه السلام با يزيد براى سرنگونى حكومت غاصبانه و جابرانه او، و تشكيل حكومت اسلامى براساس اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله است.
اما اين كه چرا برخى از ائمه عليهم السلام مانند امام رضا عليه السلام از پذيرش منصب ولايت عهدى پيشنهادى مأمون و دخالت در امور سياسى سرباز زدند؟ اين به خاطر اهداف شومى بود كه مأمون در سر داشت، و خواست از طريق تفويض ظاهرى و صورى منصب ولايت عهدى به آن حضرت به آنها برسد. از جمله آنها مهار قدرت سياسى- معنوى امام رضا عليه السلام، تحكيم پايههاى سياسى- اجتماعى حكومت خويش، تسخير قلوب شيعيان و علويان و از همه مهمتر مشروعيتبخشى به همه جنايات خويش از طريق امام رضا عليه السلام بوده است. «٥»