حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
حكومت از ديد اسلام، تنها وسيلهاى است براى پياده كردن احكام الهى و استقرار حق و عدالت و نيز فراهم كردن زمينه لازم براى رشد و تعالى پيروان خود.
نهجالبلاغه آكنده از تعبيرات مختلفى در اين زمينهاست. از آن جمله حضرت امير عليه السلام، در جريان بيعت مردم با او براى خلافت پس از مرگ عثمان، سوگند ياد كرد كه پذيرش حكومت بر شما در راستاى تعهدى الهى است كه علما و دانشمندان هر جامعه در برابر شكمخوارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان بر عهده دارند تا از طريق آن حق مظلومان و ستمديدگان را از ستمگران بستانند. در غير اين صورت، حكومت بر شما و دنيايتان با همه زينتهايش نزد من از آبى كه از بينى گوسفندى بيرون مىآيد كمارزشتر است! «١» ٥- در جهانبينى اسلامى، انسان موجودى آزاد، برگزيده، داراى روحى پاك و فطرتى خداجوى بوده، و همه موجودات اين جهان به نوعى در خدمت اويند تا او به اهداف عالى انسانى- الهى خويش برسد. «٢» فلسفه بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله نيز تحقق همين اهداف عالى انسان بود. از اين رو، طرح اين مسأله كه در حكومت اسلامى حاكميت مطلق تنها از آنِ خداست، هيچ منافاتى با حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و حق انتخاب در زندگى ندارد. زيرا در فلسفه و كلام اسلامى اين مسأله بهروشنى اثبات شده كه اراده انسان در زندگى و در اعمال ارادى، بويژه تعيين سرنوشت اجتماعى، در طول اراده الهى است نه در عرض آن و معارض و منافى با آن، تا جاى اين شبهه باشد كه پس انسان در جهانبينى اسلام موجودى مجبور بوده، و صاحب اختيار سرنوشت خويش نيست. نتيجه آنكه طبق صريح آيات قرآن، خواست خداوند درباره تعيين سرنوشت انسان مبتنى بر خواست و اراده انسان است. چنانكه قرآن مىفرمايد:
«انَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ ...» «٣» خداوند سرنوشت هيچ قومىرا تغيير نمىدهد مگر آنكه آنان آنچه را درخودشان است تغييردهند.