حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢
حكومت و ولايت فقيه در انديشه علامه طباطبايى علامه طباطبايى نيز در آثار علمى خود بويژه در تفسير گرانسنگ الميزان حكومت و ولايت فقيه در عصر غيبت را از راههاى گوناگون بويژه از راه فطرت و عقل به اثبات رسانده است. ايشان در يكى از آثار علمىاش طى مقاله نسبتاً طولانى تحت عنوان «ولايت و رهبرى» از راه فطرت و عقل به اثبات ضرورت وجود حاكم در جامعه اسلامى پرداخته است. در اينجا فرازهايى از گفتار ايشان در آن مقاله را مىآوريم:
«مسأله ولايت، مسألهاى است كه هيچ اجتماعى در هيچ شرايطى نمىتواند از آن بىنياز باشد و هر انسانى با ذهن عادى خود نيازمندى جامعه را هر چه كوچك هم باشد به وجود ولايت و رهبرى درك مىكند، و از اين روى حكم ولايت يك حكم ثابت و غير قابل انكار فطرى است ...
اسلام نيز كه پايه و اساس خود را روى فطرت گذاشته، نهاد خدادادى انسان را مرجع كليات احكام خود قرار داده است. اوليات احكام فطرت را هرگز الغا نكرده، در اعتبار مسأله ولايت كه مورد نياز بودن آن را هر كودك خردسالى نيز مىفهمد مسامحه روا نخواهد داشت ... در نتيجه عقيدهاى كه اختصاص به شيعه دارد، اين نمىشود كه در صورت غيبت امام عليه السلام- مانند عصرى كه ما در آن زندگى مىكنيم- جامعه اسلام بىسرپرست مانده، مانند گلّه بىشبان متفرق شده، با سرگردانى بسر برند، زيرا ما دلايلى به ثبوت اصل مقام رهبريت داشتيم و دلايلى به انتصاب اشخاصى براى اين مقام، و البته شخص غير از مقام است و در نتيجه نبودن يا از ميان رفتن شخص مقام از بين نمىرود، و چگونه متصور است كه روزى اين مقام به علل و عواملى الغا شود و از بين برود و حال آن كه اين مقام از راه پايهگذارى فطرى اسلامى به ثبوت رسيده است و الغاى آن، الغاى فطرت است و الغاى فطرت، الغاى اصل اسلام است؟!» «١»