حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩
حاكميتش نسبت به توده مردم، بويژه طبقه دانشمندان و آزادانديشان اعمال كرده بود، موجبات گرايش جهان مسيحى، و بطور غيرمستقيم جهان غيرمسيحى را به دنياگرايى، ماديگرى و بىدينى فراهم كرده بود. البته عوامل مهم ديگرى هم بويژه عامل مهم رنسانس علمى و صنعتى با رواج تمدن ماشينى و زرق و برق زندگى مادى در غرب به رشد و پويايى سكولاريسم در كنار ماديگرايى و روىگردانى از حقايق دينى كمك كرد كه در جاى ديگرى بايد به بررسى آنها پرداخت. «١» بنابراين، در حقيقت سكولاريسم به معناى حذف يا راندن اصل دين از صحنه اجتماع و عرصه قانونگذارى و سياست نبود، بلكه طرد سياستهاى خشن و قوانين نارساى بشرى بود كه توسط روحانيون مسيحى عرضه شده بود. پس كسانى كه به سهو يا به عمد اين پديده را به نام معارضه با اصل دين يا سكولاريزه كردن مطلق دين معرفى مىكنند بايد به ريشه تاريخى آن در غرب و مسيحيت توجه كرده و بر اين واقعيت اذعان كنند كه سكولاريسم در حقيقت مسيحيتزدايى است نه دينزدايى! سخن يكى از استادان الهيات مؤسسه الهى- مذهبى «سنت كابريل»- كه طى آن بر اين حقيقت اعتراف كرده كه عقل گرايى به مفهوم طرد دين پديدهاى است غربى كه عامل عمده آن ضعف آيين مسيحيت در پاسخگويى به نيازهاى حقوقى بشر بوده است- گواه صدق ادعاى ما است:
«هنگامى كه دوره پُست مدرن" Post modern" مطرح مىشود بايد ديد شرايط پيدايش دوره مدرن" modern" چه بوده است؟ در اين رابطه مىخواهم به رشته سابقم يعنى حقوق اشارهاى كنم و اين مسأله را بررسى كنم كه چه شد كه در مسير تطور علم حقوق، عنصر عقل ناگهان آن چنان اهميت پيدا كرد؟ توجه داشته باشيم كه رشته حقوق مبتنى بر احكام عقل يك پديده عصر حاضر جديد است. يكى از علل پيدايش آن در دنياى غرب عدم توانايى كليسا و پاپ در حل بحران مذهبى بود كه متأسفانه بوجود آمده بود. شرايط اجتماعى از دست كليسا و پاپ خارج شده بود و آنها ديگر قادر به تأمين صلح و امنيت جامعه