حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١
و خوبى مىباشد، نه به سوى بديها و زشتيها. قرآن تصريح مىكند كه حقيقت وجودى انسان را عنصرى خداى گونه «روح» تشكيل مى دهد، «١» كه هم شريف و كريم است و هم داراى كرامتهاى ذاتى و استعدادهاى فراوان جهت رسيدن به بالاترين مقام كرامت و كمال ممكن.
پس انسان مىتواند در راستاى گرايشهاى فطرى خويش به نداى وجدان باطنى خود پاسخ مثبت دهد و به راه خداپرستى و تقوا و درستكارى كه تنها راه تكامل وسعادتمندى حقيقى اوست روى آورد و از دنائت و پستى روى بگرداند. در نتيجه به كرامتهاى فطريش فعليت بخشيده، به بالاترين مقام انسانى و كمال روحى برسد و مصداق «انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقيكُمْ» «٢» بشود.
بنابراين، طى مسير تقوا و خداپرستى هرگز براى انسانهاى كمال جو، تحميل، كلفتزا و رنجآور نيست. آن دسته تعابير قرآنى از قبيل «يا ايَّها الَّذينَ آمَنُوا ...» و مانند آن كه با زبان تكليف با انسان سخن مىگويد همگى شامل حال افرادى هستند كه آزادانه اين راه را برگزيده و با عمل به دستورات دين در زمره اهل ايمان قرار گرفتهاند اين تكاليف و وظائف در واقع عامل دستيابى انسان به كرامت و خودسازى و رهايى از دنائت و زشتى و زندانهاى تنگ مادى و نفسانى است كه انسانهاى مؤمن با آغوش باز و اشتياق كامل آنها را پذيرا شدهاند.
از اين رو، بزرگانى كه اهل سير و سلوك بودند وقتى به سن بلوغ مىرسيدند مى گفتند ما مشرّف شديم، نه مكلّف، يعنى ما مشرّف و مكرّم و عزيز شديم به اين كه خطابات الهى متوجه ما شده است!.
اما اگر انسانهايى دستورات و تعاليم حياتبخش دين را تكليف و تحميل مىپندارند، و آن را با حقوق و آزاديهاى مورد خواست خويش منافى مىبينند، اين بدين خاطر است كه به عالم طبيعت و ماديات انس دارندو به جنبه حيوانى و جسمانى انسان، و هواهاى نفسانى او روى آورده و از راه تقوا و خداپرستى روى گردان شدهاند و خلود انديشى، غفلت و جهل و غرور بر آنها مستولى شده، به طورى كه به فرموده مولا على عليه السلام كشته علم خود كه حجاب اكبرى بيش نيست گشتهاند: