حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٤
حكومت، اعتراف كرده است، كه خود نوعى سخن تناقضآميز است. زيرا اگر قوانين اسلام كارا و پويا است بايد به پيامد اين سخن هم ملتزم شويد، كه بهترين و مطمئنترين روش اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام براى به اجرا گذاشتن چنين قوانين مترقى و كارا تشكيل حكومت اسلامى بوده است.
ديگر اينكه نويسنده اظهار داشته كه آن دو بزرگوار پيش از زمامدارى، پيامبر و امام بودهاند. اين حقيقت هيچ جاى انكار نبوده و نيست؛ و اصلًا طرح اين مسأله هم گريز از موضوع است و هم تحصيل حاصل، زيرا نه آنانى كه قايلند پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام مبتكر تشكيل حكومت اسلامى بوده، مدعى هستند كه آنان پيش از اين پيامبر و امام نبودهاند، بلكه بعكس، مدعىاند چون پيامبر و امام بودهاند رسالت الهى آنها اقتضاى اقدام به چنين حركت سياسى را داشته است؛ و نه كسانى چون خود شما كه اساساً انديشه سياسى اسلام را نفى مىكنيد چنين چيزى را قايليد.
اما پاسخ شبهه اوّل كه مردم به راهنمايى عقل عملىشان اقدام به چنين ابتكار شايستهاى كردهاند، به هيچ وجه درست نيست، زيرا بايد گفت اين مردم را چه كسى آگاه و ارشاد كرده، و آنان براساس چه تعاليمى رشد فكرى پيدا كردهاند تا جايى كه عقل عملى آنها چنين ابتكار شايستهاى را ايجاب كند؟ روشن است اين شخص رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بوده كه با تحمل رنج و زحمت طاقتفرسا در دوران سيزده ساله رسالت خويش پيش از هجرت به مدينه، مردم را براساس تعاليم آسمانى اسلام از جهل و ناآگاهى، و فساد و تباهى نجات داده، و به فرهنگ و تمدن و رشد عقلى رسانده است. در غير اين صورت، اين مردم، همانهايى بودهاند كه به گواهى قرآن كريم در «گمراهى آشكار» «١» فرو رفته، و بر «لبه پرتگاهى از آتش» «٢» قرار داشتهاند، و از همه مظاهر تمدن و فرهنگ و فضايل اخلاقى- انسانى بدور بودهاند! علاوه بر اين به گواه تاريخ، شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از زمينهسازى لازم براى تشكيل حكومت اسلامى طى دوران سيزده ساله دعوت خويش، پس از هجرت به مدينه